وجود مقدّس امام زمان، مصداق وعده ي الهي
نظرات(0) | ادامه مطلب

وجود مقدّس امام زمان، مصداق وعده ي الهي
وجود مقدّس امام زمان، مصداق وعده ي الهي


 





 
درباره ي برکات اين ميلاد معظم و حقايقي که در باب وجود اقدس وليّ عصر(ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) هست، من قادر نيستم سخن تازه يي بگويم. درک مراتب معنوي و حقايق الهي در باب اين قطب اعظم عالم امکان و خليفه ي خدا و مظهر صفات و اسماي الهي، درحد زبان و بيان و قلب و فهمي همچون منِ قاصر نيست. خود آنها بايد درباره ي امام زمان سخن بگويند؛ همچنان که خود آنها بايد درباره ي علي بن ابي طالب عليه السلام و بقيه ي اوليا و اصفياي دين سخن بگويند. ما همين قدر مي دانيم که وجود مقدّس امام زمان، مصداق وعده ي الهي است. همين قدر مي دانيم که اين باز مانده ي خاندان وحي و رسالت، عَلَم سرافراز خدا در زمين است. «السّلام عليک ايّها العلم المنصوب و العلم المصبوب و الغوث و الرّحمة الواسعة وعدا غير مکذوب»(1)
او وعده الهي و مصداق لطف خدا بر انسانيت و بشريت است. او مستوره و نمونه يي از اوليا و اصفيا و انبيا و برجسته ترين بندگان خداست. او نمايشگر مبلغ فضل الهي بر بني آدم است. اينها چيزهايي است که خود آنان بيان فرمودند. اگر ما بتوانيم در حد فهم قاصر و ناقص خودمان، رشحاتي از اين گفته ها را درک کنيم و بفهميم، خيلي برد کرده ايم.

معاني گوناگون انتظار
 

من فقط يک جمله درباب انتظار عرض مي کنم. اين که در روايات ما وارد شده است که افضل اعمال امت، انتظار فرج است، يعني چه؟ مگر انتظار چيست؟انتظارظهور حضرت وليّ الله الاعظم (ارواحنا فداه) مگر چه مضمون و چه معنايي در بطن خود دارد که اين قدر داراي فضيلت است؟ يک معناي انحرافي در باب انتظار بود که خوشبختانه امروز از آن فهم و برداشت غلط، اثر چنداني نيست. کساني که مغرض و يا نادان بودند، اين طور به مردم ياد داده بودند که انتظار، يعني اين که شما از هر عمل مثبت و از هر اقدام و هر مجاهدت و هر اصلاحي دست بکشيد و منتظر بمانيد، تا صاحب عصر و زمان، خودش بيايد و اوضاع را اصلاح کند و مفاسد را برطرف نمايد!
انقلاب، اين منطق و معناي غلط و برداشت باطل را، يا کمرنگ کرد و يا از بين برد. پس بحمدالله اين معنا، امروز در ذهن جامعه ي ما نيست. امّا معناي صحيح انتظار، داراي ابعادي است که توجّه به اين ابعاد، براي کسي که مي داند در فرهنگ اسلام و شيعه، چه قدر به انتظار اهميت داده شده، بسيار جالب است.
يک بُعد، اين است که انتظار به معناي قانع نشدن به وضع موجود است. «انتظار داريم»، يعني هر چه خير و عملِ خوب انجام داديم و به وجود آمده، کم و غير کافي است و منتظريم، تا ظرفيت نيکيِ عالم پُر بشود. يک بعد ديگر از ابعاد انتظار، دلگرمي مؤمنين نسبت به آينده است. انتظار مؤمن، يعني اين که تفکر الهي، اين انديشه ي روشني که وحي بر مردم عرضه کرده است- يک روز سراسر زندگي بشر را فرا خواهد گرفت. يک بعد انتظار اين است که منتظر، با شوق و اميد حرکت بکند. انتظار، يعني اميد. انتظار، ابعاد گوناگون ديگري هم دارد.

ملّت ما بايد روح انتظار را در خود زنده کند
 

ما ملّتي منتظر هستيم؛ ملّتي که به اميد پيشرفت و موفقيت، اقدام و تلاش و انقلاب کرد و موفق شد. ما امروز براي انتظار، بايد باب بخصوصي در زندگي خود باز کنيم. حقيقتاً ملّت ما بايد روح انتظار را به تمام معنا درخود زنده کند. «ما منتظريم»، يعني اين اميد را داريم که با تلاش و مجاهدت و پيگيري، اين دنيايي که به وسيله دشمنان خدا و شياطين، از ظلمات جور و طغيان و ضعيف کشي و نکبت حاکميت ستمگران و قلدران و زورگويان پُر شده است، در سايه ي تلاش و فعاليت بي وقفه ي ما، يک روز به جهاني تبديل خواهد شد که در آن، انسانيت و ارزشهاي انساني محترم است و ستمگر و زورگو و ظالم و قلدر و متجاوز به حقوق انسانها، فرصت و جايي براي اقدام و انجام خواسته و هوي و هوس خود، پيدا نخواهد کرد. اين روشنايي، در ديدگاه ما نسبت به آينده وجود دارد.
ما ملت ايران بايد به اين معناي انتظار، بيش از گذشته تکيه کنيم؛ چون دنياي بشري به انتظاري که ما داريم، محتاج است. اين اميدي که در دل ملّت ايران وجود داشت و در سايه ي آن توانست اين کارهاي بزرگ را انجام بدهد، ملّتهاي ضعيف و مظلوم دنيا، امروز به اين اميد احتياج دارند؛ آنها هم بايد اين اميد را پيدا کنند. اگر پيدا کردند ونور اميد در دل ملّتها تابيد، کارهاي دنيا اصلاح خواهد شد و مشکل ملّتهاي مظلوم، اگر نگوييم به صورت کامل، به صورت معتنابهي- ولو در طول چند سال -حل خواهد شد. امّا اگر اين اميد، در دلها نتابد و همان طوري که شيطانها خواستند مردم مأيوس باشند، ملّتها مأيوس بمانند، روز به روز وضع بدتر خواهد شد(2)

پي‌نوشت‌ها:
 

1- بحار الانوار، ج99، ص81.
2-حديث ولايت، ج6، صص272-274.
 

منبع :
شخصيت و سيره ي معصومين(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامي(جلد 7)
( شخصیت و سیره امام زمان (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383




نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:03 PM
آثار عظيم اعتقاد به امام زمان (عج)
نظرات(0) | ادامه مطلب

آثار عظيم اعتقاد به امام زمان (عج)
آثار عظيم اعتقاد به امام زمان (عج)


 





 
روز ولادت حضرت مهدي موعود(ارواحنا فداه)، يک عيد حقيقي براي همه ي افراد بشر و آن کساني که ستمي کشيدند، رنجي بردند، دلي سوزاندند، اشکي ريختند و انتظاري کشيدند و کساني که با مشاهده ي ناملايمات در طول حيات خود و در هر نقطه يي از عالم - و حتي در هر نقطه يي از تاريخ - مصيبتي تحمل کرده اند، است. همه آنها در مثل چنين روزي و به ياد امروز، احساس شادماني و اميد و نشاط کرده اند.
اين ولادت بزرگ و اين حقيقت عظيم، متعلق به يک ملّت و يک زمان خاص نيست؛ بلکه متعلق به بشريت است. اين «ميثاق الله الذي أخذه و وکّده »، ميثاق خدا با انسان است. «وعد الله اذي ضمنه». اين، وعده ي خداست که تحقق آن را ضمانت کرده است. همه ي انسانهاي طول تاريخ، نسبت به اين پديده ي عظيم و شگفت آور، احساس نياز معنوي و قلبي کرده اند؛ چون تاريخ، از اوّل تا امروز و از امروز تا لحظه ي طلوع آن خورشيد جهانتاب، با ظلم و بدي و پليدي، آميخته بوده است. همه ي کساني که از ظلمي رنج برده اند -چه آنهايي که به خود آنها ظلم شده است و رنج برده اند و چه کساني که به ستمکشي ديگران نگاه کرده اند و رنج برده اند - با ياد ولادت اين منجي عظيم تاريخ و بشر، در دلشان اميدي به وجود مي آيد.
به همين خاطر، شما مي بينيد که اين حقيقت، مخصوص شيعه هم نيست؛ همه ي اديان و مذاهب، عقيده دارند که يک منجي و يک دست مقتدر الهي، درمقطعي از تاريخ خواهد آمد و در نجات بشر از ظلم و جور، معجزه گري خواهد کرد. فرقي که ما شيعه ها با ديگران و بقيه ي فرق اسلامي و غير اسلامي داريم، اين است که ما اين شخص عظيم و عزيز را مي شناسيم، اسمش را مي دانيم، تاريخ ولادتش را مي دانيم، پدران و مادر عزيزش را مي شناسيم و قضايايش را مي دانيم؛ ولي ديگران اينها را نمي دانند. آنها عقيده پيدا نکردند يا باخبر نشدند و نمي دانند؛ ولي ما مي دانيم، تفاوت اين جاست. به همين دليل است که توسلات شيعه، زنده تر و پرشورتر و با معناتر و با جهت تر است.
پس امروز، روز عيد واقعي است؛ يعني روز ولادت، براي همه ي بشر و تاريخ - حتي براي گذشتگان - عيد است. کساني که در دوران تاريک فرعونها و نمرودها و ابوجهلها و سلاطين ظالم، در فقر و ظلم و تبعيض سر کردند و مردند و رنج کشيدند و روي خوبي نديدند؛ امروز براي آنها هم عيد است. اگر روح آنها در عالم برزخ، از بعضي از تفضلاتي که پاره يي از ارواح برخوردارند، بهره مند باشد؛ يقيناً آنها هم مثل چنين روزي، شادي خواهند کرد. امروز، با بقيه ايام و اعياد، تفاوت دارد. واقعاً اگر ما امروز را «عيد الله الاکبر»» بناميم، مبالغه و گزاف نيست.
در قضيه ي ولادت آن بزرگوار و اعتقادي که به اين حقيقت است، اگرانسان در دو ناحيه و در دو جهت جستجو کند؛ آثار عظيمي را مشاهده مي کند.

يک ـ تأثير در کمال فردي انسان
 

اول، از جهت معنوي و روحي و تقرب الي الله، و جهات تکامل فردي انسان است. کسي که اعتقاد به اين مسأله دارد، چون با مرکز تفضلات الهي و نقطه ي اصلي و کانون اشعاعِ رحمت حق، يک رابطه ي روحي برقرار مي کند؛ توفيق بيشتري براي برخورداري از وسايل عروج روحي و تقرب الي الله دارد. به همين خاطر است که اهل معنا و باطن، درتوسلات معنوي خود، اين بزرگوار را مورد توجّه و نظر دايمي قرار مي دهند و به آن حضرت توسل مي جويند و توجّه مي کنند. نفس پيوند قلبي و تذکر و توجّه روحي به آن مظهر رحمت و قدرت و عدل حق تعالي، انسان را عروج و رشد مي دهد و وسيله ي پيشرفت انسان را -روحاً و معناً - فراهم مي کند.
اين، يک ميدان وسيعي است. هر کسي در باطن و قلب و دل و جان خود، با اين بزرگوار مرتبط باشد، بهره ي خودش را خواهد برد. البتّه، توجه به کانون نور، بايد توجّه حقيقي باشد. لقلقه ي زبان در اين زمينه، تأثير چنداني ندارد. اگر انسان، روحاً متوجّه و متوسل شد و معرفت کافي براي خود به وجود آورد؛ بهره ي خودش را خواهد برد. اين، يک ميدان فردي و تکامل شخصي و معنوي است.

دو ـ تأثير در زندگي اجتماعي مردم
\

جهت و وجهه ي دوم عبارت است از ميدان زندگي اجتماعي و عمومي و آن چه مربوط به سرنوشت بشرو ملتهاست. در اين زمينه، اعتقاد به قضيه ي مهدي و موضوع ظهور وفرج و انتظار، گنجينه ي عظيمي است که ملتها مي توانند از آن بهره هاي فراواني ببرند. شما کشتي يي را در يک درياي طوفاني فرض کنيد. اگر کساني که در اين کشتي هستند، عقيده داشته باشند که اطراف آنها تا هزار فرسنگ، هيچ ساحلي وجود ندارد و آب و نان و وسايل حرکت اندکي داشته باشند؛ کساني که در اين کشتي هستند، چه کار مي کنند؟آيا هيچ تصور مي شود که اينها براي آن که حرکت کنند و کشتي را پيش ببرند، تلاشي بکنند؟ نه، چون به نظر خودشان، مرگشان حتمي است. وقتي انسان مرگش حتمي است، ديگر چه حرکت و تلاشي بايد بکند؟ اميد و افقي وجود ندارد.
يکي از کارهايي که مي توانند انجام دهند، اين است که در اين مجموعه کوچک، هرکس به کار خودش سرگرم شود. آن کسي که اهل آرام مردن است، بخوابد تا بميرد و آن که اهل تجاوز به ديگران است، حق ديگران را بگيرد تا آن که چند ساعتي بيشتر زنده بماند. طور ديگر هم اين است که کساني که در همين کشتي هستند، يقين داشته باشند و بدانند که در نزديکي آنها ساحلي وجود دارد. حالا اگر دور و يا نزديک است و چه قدر کار دارند تا به آن جا برسند، معلوم نيست؛ امّا قطعاً ساحلي که در دسترس آنهاست، وجود دارد. اين افراد چه کار مي کنند؟ اينها تلاش مي کنند که خود را به آن ساحل برسانند. و اگر يک ساعت هم به آنها وقت داده بشود، از آن يک ساعت براي حرکت و تلاش صحيح و جهت دارد، استفاده خواهند کرد و فکرشان را روي هم خواهند ريخت و تلاششان را يکي خواهند کرد تا شايد بتوانند خود را به آن ساحل برسانند.
اميد، چنين نقشي دارد. همين قدر که اميدي در دل انسان به وجود آمد، مرگ بالهاي خود را جمع مي کند و کنار مي رود. اميد موجب مي شود انسان تلاش و حرکت کند، پيش ببرد، مبارزه کند و زنده بماند. فرض کنيد ملتي در زير سلطه ي ظالمانه ي قدرت مسلطي، قرار دارد و هيچ اميدي هم ندارد. اين ملت مجبور است تسليم بشود. اگر تسليم نشد، کارهاي کور و بي جهتي انجام مي دهد؛ امّا اگر اين ملت وجماعت، اميدي در دلشان باشد و بدانند که عاقبت خوبي حتماً وجود دارد، اينها چه مي کنند؟طبيعي است که مبارزه خواهند کرد و مبارزه را نظم خواهند داد و اگر مانعي در راه مبارزه وجود داشته باشد، او را برطرف خواهند کرد.
بشريت در طول تاريخ و در حيات اجتماعي، مثل همان سرنشينان يک کشتي طوفان زده، هميشه گرفتار مشکلاتي از سوي قدرتمندان و ستمگران و قويدستان و مسلطين برامور انسانهاي مظلوم بوده است. اميد، موجب مي شود که انسان مبارزه کند و راه را باز نمايد و پيش برود. وقتي به شما مي گويند انتظار بکشيد، يعني اين وضعيتي که امروز شما را رنج مي دهد و دلتان را به درد مي آورد؛ ابدي نيست و تمام خواهد شد. ببينيد چه قدر انسان حيات و نشاط پيدا مي کند. اين، نقش اعتقاد به امام زمان (صلوات الله عليه و ارواحنا فداه)است. اين، نقش اعتقاد به مهدي موعود مي باشد. اين عقيده است که شيعه را تا امروز، ازآن همه پيچ و خمهاي عجيب و غريبي که در سر راهش قرار داده بودند، عبور داده است و امروز بحمدالله عزّت و پرچم سربلندي اسلام و قرآن، در دست شما ملّت مسلمان و شيعه ايران است. هر جا که چنين اعتقادي باشد، همين اميد و مبارزه وجود دارد.

نااميد کردن مردم، از اساسي ترين کارهاي استکبار
 

به همين، خاطر، يکي از اساسيترين کارهاي استعمار و استکبار و ايادي آنها، اين بوده است که عقيده ي اميد و مبارزه را در دل مردم از بين ببرند. بارها خواسته اند اين چراغ را خاموش کنند؛ ولي نتوانسته اند. ما مي دانيم که استعمار و استکبار، چه تلاشي را در اين جهت، نه فقط در ايران، بلکه در سطح دنياي اسلام - انجام داده است تا اين چراغ را خاموش کند. دريک گزارش بسيار مهمي که مربوط به سالها قبل است و جديد نيست، تلاش گروههاي تبليغي مسيحيت را که از اروپا به سمت شمال افريقا اعزام مي شدند. تا جاده ي استعمار را در آن جا صاف کنند؛ نشان داده بود. يکي از غصه هاي دينداران دنيا اين است که قدرتمندان مسلط بر کشورهاي مسيحي، تبليغ علي الظاهر دين مسيح در سطح دنيا را وسيله يي براي پيش بردن ماشين استعمار قرار دادند و اينها جاده صاف کن استعمار شدند. گروههاي تبليغي و به اصطلاح تبشيري را به عنوان تبليغ مسيحيت -که ظاهرش تبليغ مسيحيت بود، امّا باطنِ قضيه اين بود که راه را باز کنند تا استعمارگران اروپايي از کشورهاي مختلف اروپاي آن روز، وارد کشورهاي اسلامي بشوند و قدرت سياسي را قبضه کنند-به اطراف دنيا فرستادند و متأسفانه در بسياري از جاها هم موفق شدند. اين گزارش، مربوط به گروههاي تبليغي در شمال افريقاست. گزارشگر مي نويسد: «يکي از مشکلات ما در سر راه تبليغ مسيحيّت و پيشرفت استعمار در شمال افريقا و منطقه ي تونس و مغرب اين است که اين مردم اعتقاد دارند که مهدي موعود خواهد آمد و اسلام را سربلند خواهد کرد ». گزارشگر، اين را در گزارش رسمي خود مي نويسد و براي آن هيأتي که مسؤول رسيدگي به اين کارهاست، مي فرستد. بنابراين، نفس اعتقاد به مهدي موعود، باعث ايجاد مشکل براي استکبار و استعمار شده بود؛ درحالي که اعتقادي که برادران ما در آن مناطق دنيا دارند، به روشني و وضوح اعتقادي که ما امروز در اين جا داريم، نيست؛ بلکه بيشتر ابهامات و کلي گويي وجود دارد تا تعيين مصداق و مورد و نام و خصوصيّات. در عين حال، استعمارگران از اين اميد ترسيدند.

اين کار آسان نيست!
 

در همين کشور خود ما، يکي از بزرگان علما و روحانيون محترمي که امروز بحمدالله در ميان ما هستند و برکات وجود ايشان بازهم شامل حال مردم مي شود، براي من نقل مي کردند که در اوايل روي کار آمدن رژيم منحوس و فاسد و وابسته ي پهلوي، آن کودتا گر بي سوادِ فاقد هرگونه معرفت و معنويت، يکي از آخوندهاي وابسته به دربار را صدا کرد و از او پرسيد اين قضيه ي امام زمان چيست که اين گونه مشکلاتي براي ما درست کرده است؟!
اين آخوند هم بر طبق دل و ميل او، جوابي مي گويد و آن قلدر هم مأموريت مي دهد که برويد مسأله را حل و تمام کنيد و اين اعتقاد را از دل مردم بيرون بياوريد!! او مي گويد: اين کار آسان نيست و خيلي مشکلات دارد و بايد کمک کم کم و با مقدمات شروع کنيم. البتّه آن مقدّمات به فضل پروردگار و با هشياري علماي رباني و آگاهان اين کشور، در آن دوران ناکام ماند و نتوانستند آن نقشه ي شوم را عملي کنند. در کشور ما، يک کودتاچي غاصب، از طرف دستگاه هاي قدرت استعماري مأموريت داشت که بيايد ايران را قبضه کند و کشور را دو دستي تحويل دشمن بدهد و براي آن که بتواند براين مردم مسلط بشود، يکي از مقدمات لازمش اين بود که عقيده به مهدي موعود (عج) را از ذهن مردم پاک کند.

شيعه کسي است که حضور حضرت را حس کند
 

عقيده به امام زمان، نمي گذارد مردم تسليم بشوند؛ به شرطي که اين عقيده را دست بفهمند. وقتي که اين عقيده به طور حقيقي در دلها جابگيرد، حضور امام غايب در ميان مردم حس مي شود. امام بزرگوار و عزيز و معصوم و قطب عالم امکان وملجأ همه ي خلايق، اگرچه غايب است و ظهور نکرده؛ امّا حضور دارد. مگر مي شود حضور نداشته باشد؟ مؤمن، اين حضور را دردل خود و با وجود و حواس خويش حس مي کند. آن مردمي که مي نشينند. راز و نياز مي کنند و دعاي ندبه را با توجّه مي خوانند زيارت آل ياسين را زمزمه مي کنند و مي نالند، مي فهمند چه مي گويند.
آنها حضور اين بزرگوار را حس مي کنند و لو هنوز ظاهر نشده و غايب است. غيبت او، به احساس حضورش ضرري نمي زند. ظهور نکرده است؛ امّا هم در دلها و هم در متن زندگي ملّت حضور دارد. مگر مي شود حضور نداشته باشد؟
شيعه ي خوب کسي است که اين حضور را حس کند و خود را در حضور او احساس نمايد. اين، به انسان اميد و نشاط مي بخشد. اين ملّت بزرگ، بيش از همه چيز به همين اميد نياز دارد؛ ملّتي که در راه خدا و براي عظمت اسلام، مجاهدت و مبارزه مي کند و افتخار طول تاريخ بشر و همه ي تاريخ اسلام شده و پرچم اسلام را در زمان ما به اهتزاز در آورده است. چنين ملّتي، بيشتر از همه چيز، به همين اميد درخشان احتياج دارد. آن اعتقاد، اين اميد را به او مي بخشد.

اميد اين ملّت را نمي توان از آنها گرفت
 

قبل ازپيروزي انقلاب، دشمن از همه ي وسايل استفاده مي کرد تا مردم را از پيروزي انقلاب نااميد کند. مي گفتند: مگر مي شود چنين انقلابي برپا شود و ملّت با دست خالي بر دستگاه تا دندان مسلح پيروز گردد؟! اصلاً ممکن نيست! اين نااميدي را با هزار زبان، در ميان مردم ترويج مي کردند؛ ولي مردم، اميدشان را از دست ندادند.
امام بزرگوار ما - به عنوان يک رهبر تمام عيار- بيشترين همت خود را به اميدوار نگاه داشتن مردم گماشته بود. وقتي مردم اميدوارند، حرکت و تلاش مي کنند. در مقابل تلاش مردم، هيچ قدرتي نمي تواند مقاومت کند. فقط بايد مردم اميدوار باشند. امام بزرگوار، از همه ي وسايل الهي و ملکوتي و معنوي استفاده کرد و اين اميد را در مردم دميد و به برکت آن اميد، اين پيروزي بزرگ به دست آمد.
بعد از پيروزي انقلاب هم، دشمنان اين ملّت، دايماً آيه ي يأس خواندند. مرتب مي گفتند و مي گويند: که شما نمي توانيد کشور را اداره کنيد!! مگر مي شود با امريکا درافتاد؟!مگر مي شود در مقابل دنياي مادّي مقاومت کرد؟!فايده يي ندارد، بايد تسليم شد و بايد قبول کرد!! هر جا پيروزي يي بود، آن را در راديوها و رسانه هاي جهاني کتمان کردند، نگفتند و يا عوضي گفتند! هرجا مختصر ناکامي يي بود، از کاه کوهي درست کردند! با همه ي اين تبليغات، مردم ما مأيوس نشدند. جنگ را گذراندند، بعد از جنگ را پشت سر گذاشتند و به سازندگي مشغول شدند. تا امروز - به فضل پروردگار- مردم تلاش و مجاهدت کرده اند و اميدشان روز به روز بيشتر شده است؛ چون پيشرفت را مشاهده مي کنند.
اين ملّت، در اوّل انقلاب کجا قرار گرفته بود و امروز کجاست؟ آن روز، ما جز يک ويرانه در اختيار نداشتيم و اين کشور همه چيزش وابسته بود و بسياري از آنچه که از دوران رژيم گذشته باقي مانده بود؛ همراه با وابستگي و پايه هاي بي بنياد و سست بود. امروز، ملّت ما حرکت کرده، نيرومند شده، قدرت نظامي خود را سنجيده و قدرت سياسيش را مشاهده کرده است. ديده است که چه طور در مقابل دنياي ظلم و استکبار مي شود مقاومت کرد. سازندگي را تجربه کرده است. الان - به فضل پروردگار- براي هر کس که نگاه مي کند، در همه جاي کشور، تلاش سازندگي محسوس است.
معلوم است که اميد اين ملّت را نمي توانند از او بگيرند. حال دشمن به تلاشهاي مفتضح افتاده است اين که شما مي بينيد دستگاه سياسي امريکا، گيج گيج مي خورند و کارهاي نسنجيده انجام مي دهند و نمي دانند در مقابل ملّت و دولت ايران چه بکنند؛ براثر قدرت و اميد شماست. به خاطر عزم راسخ اين ملّت است که دشمن نمي داند در مقابل مردم ايران چه بايد بکند و کارهاي ابلهانه انجام مي دهد (1)

پي‌نوشت‌ها:
 

1-ديدار با اقشار مختلف مردم به مناسبت نيمه شعبان، 1374/10/17.
منبع :
شخصيت و سيره ي معصومين(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامي(جلد 7)
( شخصیت و سیره امام زمان (علیه السلام))
،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:03 PM
سجایای اخلاقی امام عصر(ع)
نظرات(0) | ادامه مطلب

 

سجایای اخلاقی امام عصر(ع)
سجایای اخلاقی امام عصر(ع)


 





 
سجايا و مكارم اخلاقي امام مهدي‏(ع) را دو گونه مي‏توان توصيف كرد: نخست، بر اساس آيات و رواياتي كه در توصيف پيامبر گرامي اسلام(ص) وارد شده‏اند؛ زيرا آن حضرت از نظر ويژگي‏هاي اخلاقي نيز شبيه‏ ترين مردم به حضرت ختمي مرتبت‏(ص) است. دوم، بر اساس رواياتي كه به طور خاص به توصيف سجاياي اخلاقي آن حضرت پرداخته‏اند.
قرآن كريم در آيات متعدّدي به توصيف پيامبر خاتم‏(ص) پرداخته و آن حضرت را به دليل ويژگي‏هاي برجسته و منحصر به فردش ستوده است كه از آن جمله مي‏توان آيات زير را برشمرد:
1.خداوند كريم، ويژگي نرم‏خويي پيامبر اكرم‏(ص) را يادآور شده است و مي‏فرمايد اگر چنين نبودي، مردم از پيرامون تو پراكنده مي‏شدند:
پس با بخشايشي از [سوي] خداوند، با آنان نرم‏خويي ورزيدي و اگر درشت‏خويي سنگ‏دل مي‏بودي، از دورت مي‏پراكندند... .1
2.در آيه‏ اي ديگر، خداوند متعال به دل‏سوزي، احساس مسئوليت، خيرخواهي و مهر و محبّت بي‏پايان رسول خاتم‏(ص) نسبت به امّتش اشاره كرده است و مي‏فرمايد:
بي‏گمان، پيامبري از [ميان] خودتان نزد شما آمده است كه هر رنجي ببريد، بر او گران است. بسيار خواستار شماست؛ با مؤمنان، مهرباني بخشاينده است.2
3.يكي ديگر از آيات قرآن، به رحمت بودن پيامبر اكرم‏(ص) براي همة جهانيان توجّه كرده است و مي‏فرمايد: «و تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاده‏ايم».3
4.خداوند در آية ديگري از قرآن در مقام ستايش خلق و خوي بي‏نظير پيامبر اسلام(ص) مي‏فرمايد: «و به راستي، تو را خويي است سترگ».4
با توجّه به آنچه گذشت، مي‏توان گفت خاتم اوصيا نيز چون خاتم پيامبران، مظهر نرم‏خويي، دل‏سوزي، خيرخواهي، مهر، محبّت، گذشت و خلق و خوي شايسته و سترگ بوده و رحمتي براي همة جهانيان است.
در مورد خصال اخلاقي حضرت مهدي‏(ع)، به طور خاص، روايات متعدّدي از طريق شيعه و اهل سنّت نقل شده است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‏كنيم:
1. ابن حماد در كتاب خود، از يكي از راويان اهل سنّت در مورد ويژگي‏هاي امام مهدي‏(ع) چنين نقل مي‏كند:
نشانة مهدي اين است كه بر كارگزاران [دولت خويش]، سخت‏گير، بسيار بخشنده و با مستمندان، مهربان است.5
2.امام باقر(ع) در توصيف ويژگي‏هاي امام مهدي‏(ع) مي‏فرمايد:
رو پايان جهان فرانمي‏رسد تا اينكه خداوند گرامي و بلندمرتبه مردي از ما اهل‏بيت را برانگيزد. او به كتاب خدا عمل مي‏كند و هيچ منكري را در شما مشاهده نمي‏كند مگر اينكه با آن مخالفت مي‏كند.»6
3.امام صادق‏(ع) نيز در پاسخ اين پرسش كه امام چگونه شناخته مي‏شود، مي‏فرمايد:
«[امام را] با آرامش و وقار [...] و نيز با حلال و حرام و نيازمندي مردم به او، در صورتي كه او خود به هيچ كس نياز ندارد، [مي‏توان شناخت].»7
4.امام رضا(ع) در بيان ويژگي كلّي امامان معصوم‏(ع)، سخنان ارزشمندي دارد كه بر اساس آن مي‏توان به توصيف امام مهدي‏(ع) نيز پرداخت. آن حضرت مي‏فرمايد:
«او به مردم از خودشان سزاوارتر و از پدران و مادرانشان براي آنها دل‏سوزتر است. او از همة مردم در برابر خدا، متواضع‏تر و در عمل به آنچه خود بدان فرمان مي‏دهد، سخت‏كوش‏تر و در دوري گزيدن از آنچه خود از آن نهي مي‏كند، خوددارتر است.»8
5.حضرت رضا(ع) در ادامه مي‏فرمايد:
«او [با دو نشانه] شناخته مي‏شود: دانش [بي‏كران] و استجابت دعا و اينكه او از همة رويدادها، پيش از رخ دادن‏شان خبر مي‏دهد. همة اينها به سبب پيماني است كه از سوي پيامبر خدا با او بسته شده و وي آن را به وسيلة پدران خود از آن حضرت به ارث برده است.»9
چنانكه ملاحظه مي‏شود ويژگي‏هاي موعود اسلامي چنان دقيق و بي‏كم و كاست بيان شده است كه زمينة هرگونه اشتباه و خطا در تشخيص مصداق حقيقي اين موعود را از بين مي‏برد و راه را بر مدّعيان دروغين مي‏بندند.
اميدواريم كه خداوند متعال توفيق ديدار شبيه‏ ترين مردم به رسول خدا(ص) و طاووس اهل بهشت را روزي همة ما گرداند.
ان‌شاءالله

پى‏نوشت‏ها :
 

1.سورة آل عمران (3)، آية 159.
2.سورة توبه (9)، آية 128.
3.سورة انبياء (21)، آية 107.
4.سورة قلم (68)، آية 4.
5.معجم أحاديث إلامام المهدي، ‏عليه السّلام، مؤسسـ[ المعارف الاسلاميـ[، ‏ج 1، ص 242، ح 152.
6.الكافي، ج 8، ص 396، ح 597.
7.كتاب الغيبة، محمّد بن ابراهيم نعماني، باب 13، ص 242، ح 40.
8.الزام النّاصب في اثبات الحجّة الغايب، ص 24.
9.همان.
 

منبع:www. mouood.org

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:03 PM
سرگذشت ولادت حضرت ولی عصر علیه السلام
نظرات(0) | ادامه مطلب

سرگذشت ولادت حضرت ولی عصر علیه السلام
سرگذشت ولادت حضرت ولی عصر علیه السلام


 





 
حضرت ولي عصر عليه السلام روز نيمه شعبان 255 هجري قمري از پدرش امام حسن عسگري علیه السلام و از مادرش حضرت نرجس خاتون سلام الله علیها متولد شد و کيفيت تولد آن حضرت از زبان مبارک حضرت حکيمه خاتون ، دختر امام محمد تقي علیه السلام و عمه امام حسن عسگري علیه السلام بدين شرح است :
او مي گويد شب نيمه شعبان سال 255 هجري قمري حضرت امام حسن عسگري علیه السلام مرا خواست و فرمود امشب نيمه شعبان است. لطفا نزد ما باش ، ضمناً خدايتعالي امشب مولودي را متولد مي کند که حجت او در روي زمين است.
عرض کردم: مادرش کيست؟ فرمود: نرجس عليها سلام.
گفتم : فدايت گردم ! اثري از حاملگي در نرجس خاتون سلام الله علیها نيست.
فرمود: همين است که مي گويم.
سپس به خدمت حضرت نرجس خاتون رفتم ، سلام کردم و نشستم. او خواست لباس مرا عوض کند و کفش هاي مرا بيرون آورد.
فرمود: بانوي من شب بخير.
گفتم: بانوي من بانوي خاندان ما توئي.
فرمود: نه ، من کجا و اين مقام بزرگ.
گفتم: دختر جان امشب خدايتعالي پسري به تو عنايت مي کند که سرور دو جهان خواهد بود.
وقتي اين کلام را از من شنيد با کمال حجب و حيا سر را به زير انداخت و رفت گوشه اي از اطاق نشست. من نماز مغرب را خواندم و افطار کردم و خوابيدم. ولي منتظر مقدم ولي خدا بودم. خبري نشد، سحر براي اداء نماز شب بيدار شدم. ديدم باز هم حضرت نرجس سلام الله علیها خوابيده است. با خودم فکر مي کردم که چگونه امام هادي علیه السلام فرمود که امشب فرزندش متولد مي شود؟
ناگهان صداي امام حسن عسگري علیه السلام بلند شد و فرمود عمه جان تعجب نکن که وقت تولد فرزندم نزديک است. من وقتي صداي آنحضرت را شنيدم مشول سوره الم سجده شدم و سپس سوره يس را خواندم که ناگهان ديدم حضرت نرجس علیه السلام از خواب پريده، مضطرب است. نزد او رفتم.
گفتم: آيا چيزي احساس مي کني؟
گفت: بلي.
گفتم: دلت را محکم نگه دار. اين مولود همان مژده اي است که به تو دادم. پس از آن هر دو نفر خوابيديم. من خوابم برده بود. وقتي بيدار شدم، ديدم طفل متولد شده و صورت روي زمين گذاشته و خدا را سجده مي کند. آن ماه پاره را در آغوش گرفتم. ديدم پاک از جميع آلودگي هائي که ساير کودکان دارند، مي باشد. بعد از آن حضرت امام حسن عسگري علیه السلام از آن اطاق صدا زد که عمه جان، فرزندم را نزد من بياور. من او را نزد امام حسن عسگري علیه السلام بردم. امام دست زير رانها و پشت بچه گرفتند و پاهاي او را به سينه چسباندند و زبان به دهان او گذاشتند و دست بر چشم و گوش و بندهاي او کشيدند و فرمود: پسرم با من حرف بزن. آن طفل زبان باز کرد و گفت:
اشهد ان لا اله ال الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد رسول الله و سپس بر امير المومنين و ائمه اطهار علیهم السلام صلوات فرستاد. وقتي به نام پدرش رسيد چشمهايش را باز کرد و سلام را داد.
پس از آن حضرت عسگري علیه السلام به من فرمودند: عمه جان او را نزد مادرش ببر تا به او هم سلام کند و بعد او را نزد من بياور. من او را نزد مادرش بردم، چشم باز کرد و به مادرش هم سلام کرد و مادرش جواب سلام را داد و او را به من باز گرداند و من او را نزد پدرش بردم و تحويل دادم. حضرت عسگري علیه السلام فرمود:
عمه روز هفتم ولادتش نيز بچه را به نزد من بياور. صبح روز 22 شعبان که به خدمت امام رسيدم، روپوش از روي او برداشتم، ولي بچه را نديدم. عرض کردم: فدايت گردم، بچه چه شد؟
فرمود: عمه جان او را به کسي سپردم که مادر موسي فرزند خود را به او سپرد و به نقلي ديگر چون روز هفتم به حضور امام شرفياب شدم، فرمود: عمه فرزندم را بياور. او را در قنداقه پيچيده نزد حضرت بردم. امام مانند بار اول فرزند دلبندش را نوازش فرمود و زبان مبارک بر دهان او که گوئي شير و عسل به او مي خوراند سپس فرمود: فرزندم با من سخن بگو.
گفت : اشهد ان لا اله الا الله آنگاه به پيغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و امير المومنين علیه السلام و يک يک ائمه و پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمکن لهم في الارض و ... سوره قصص آيه 4.

ارسال مقاله توسط کاربر محترم سایت : pooyabigharar
 

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:03 PM
چرا مهدي؟ چرا قائم؟ چرا...
نظرات(0) | ادامه مطلب

چرا مهدي؟ چرا قائم؟ چرا...
چرا مهدي؟ چرا قائم؟ چرا...

نويسنده : رحيم کارگر



 
در اين مقاله قصد داريم به اين پرسش پاسخ دهيم كه چرا به امام زمان(عج)، قائم، اباصالح، بقية اللَّه، صاحب الزمان، حجة اللَّه، مهدي و... گفته مي شود و چرا موقع شنيدن بعضي از اين نام ها (مثلاً قائم)، بلند شده و دست خود را بر سرمان مي گذاريم؟!
اصولاً اشخاص والا مرتبه و مشهور، داراي اسامي، القاب و كنيه هاي مختلفي هستند كه هر يك اشاره به بعدي از ابعاد شخصيتي و وجودي آنان دارد. در اينجا به تبيين و توضيح بعضي از اين عناوين مي پردازيم.

الف. قائم

يكي از مهم ترين و مشهورترين القاب حضرت مهدي(عج) «قائم» (قيام كننده و به پا خيزنده) است. اين عنوان رسا و گويا، در بعضي از روايات مربوط به آن حضرت آمده و اشاره به قيام، مبارزه و جهاد بزرگ او و آمادگي استقامت وي دارد. روايات متعددي راجع به اين لقب وارد شده است ؛ از جمله :
امام صادق عليه السلام فرمود : «اذا توالت ثلاثة اسماء : محمد و علي و الحسن، فالرابع القائم»(1) «هنگامي كه سه اسم محمد و علي و حسن دنبال هم آمدند، پس چهارمين آنان قائم است».
امام جوادعليه السلام نيز مي فرمايد : «اِنّ القائم منّا هو المهدي الّذي يجب ان ينتظر في غيبته و يطاع في ظهوره»(2) ؛ «به راستي كه قائم از ما، مهدي است كه در ايام غيبت، انتظار او و در دوران ظهور، اطاعت او واجب است».
از آن جهت كه امام مهدي در برابر وضعيت اسفناك سياسي، اجتماعي و اقتصادي به وجود آمده براي مردم قيام كرده، عليه ظالمان و مفسدان و زرمداران وارد عمل خواهد شد ؛ به آن حضرت قائم گفته مي شود. از طرفي در اين مدت طولاني، آن حضرت آماده انقلاب جهاني و مبارزه مسلّحانه (قيام به شمشير) بوده و هميشه در حال انتظار براي قيام به سر مي برد.
امام صادق عليه السلام فرموده است :
«سمّي القائم لقيامه بالحق»(3) ؛ «قائم ناميده شده، به جهت اينكه قيام به حق خواهد كرد».
امام رضاعليه السلام نيز فرموده است :
«تمام الامر بقائم آل محمد»(4) ؛ «تمام امر به دست قائم آل محمدصلي الله عليه وآله است».
از امام جوادعليه السلام نيز سؤال شد : چرا او را قائم مي نامند؟ امام فرمود :
«لأنّه يقوم بعد موتِ ذكرِه و ارتدادِ اكثرِ القائلين بأمامته»(5) ؛ «چون پس از آن قيام مي كند كه از يادها رفته است و بيشتر معتقدان به امامتش برگشته اند».
اما اينكه موقع سلام به امام زمان(عج) و رسيدن به نام مبارك «قائم» مي ايستيم ؛ به جهت ابراز احترام و بزرگداشت نام و ياد آن حضرت و اظهار پيوند و انتظار ظهور او است ؛ يعني، اين كار در زمان امام صادق عليه السلام در ميان شيعيان معمول بوده ؛ حتي نقل شده است : در حضور امام رضاعليه السلام كلمه قائم ذكر شد، آن حضرت برخاست و دست بر سر نهاد و فرمود : «اللهم عجّل فرجه و سهّل مخرجه»(6).
امام صادق عليه السلام نيز فرموده است : «سزاوار است كه وقت برده شدن نام قائم (براي احترام)، به پاخيزند و از خداوند تعجيل در فرجش را بخواهند»(7).

ب. مهدي

يكي از القاب مشهور امام زمان - كه مسلمانان، منجي موعود را به اين عنوان مي شناسند - «مهدي» است. مهدي به معناي هدايت يافته و هدايت گر است ؛ در واقع او تجلّي واقعي «هدايت و راهنمايي» انسان ها در مهم ترين برهه از تاريخ بشري است. آن حضرت، همه انسان ها را به اوج كمال و تعالي رسانده و از غرقاب ضلالت و فساد نجات خواهد داد.
در روايتي آمده است : «انّما سمّي القائِمُ مَهدِياً لأنّه يهدي الي اَمر مضلول عنه...»(8) ؛ «... قائم را بدان جهت مهدي گويند كه مردم را به امري كه گم كرده اند، هدايت مي كند».
امام صادق عليه السلام نيز فرموده است : «لأنّه يهدي الي كُلِّ امر خَفي»(9) ؛ «به جهت اينكه به تمامي امور پنهان هدايت مي شود».
بر اين اساس مهدي «من هداه الله» است ؛ كسي كه خدا او را هدايت كرده است. مهدي همان راه مستقيم الهي و كمال معنويت و انسانيت است. او در اوج هدايت و راهيابي قرار دارد ؛ بنابراين مي تواند همگان را به قله رستگاري و ايمان رهنمون شود ؛ چنان كه پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله به حضرت علي عليه السلام فرمود : «لقب مهدي بر او گذاشته شده ؛ چون او مردم را به سوي خداوند هدايت مي كند»(10).

ج. اباصالح

در منابع و مصادر روايي، چنين كنيه اي براي امام زمان ذكر نشده است ؛ گويا آن را خود مردم، ابداع كرده و در گرفتاري ها و مشكلات خود با آن امام زمان را به كمك طلبيده اند. در بعضي از كتاب ها، اباصالح، به عنوان يكي از كنيه هاي حضرت مهدي(عج) ذكر شده است ؛ شايد به خاطر اين روايت باشد كه امام صادق عليه السلام فرمود : «هرگاه همراه خود را در سفر گم كردي، بانگ برآور : «اي اباصالح» يا «اي صالح» ؛ خداوند رحمتش را بر تو فرود آورد ؛ راه را به ما نشان ده»(11). بايد به اين حقيقت توجه كرد كه در جهان هستي، همه عوامل دست اندر كار، در خدمت حضرت مهدي(عج) هستند و اگر انسان گرفتار - به خصوص در بيابان - از او ياري بطلبد ؛ به يقين خود آن حضرت يا كساني كه در خدمت او هستند، به كمكش شتافته و دستگيري اش خواهند كرد. البته بر اساس بعضي از روايات، موكّل بيابان ها «صالح» نام دارد كه مي تواند طبق دستور امام زمان عمل كند(12).
در بعضي از نوشته ها دو وجه درباره «اباصالح» ذكر شده است :
1. در آيه 72 سوره انبيا (و كُلّاً جَعَلنا صالحين)، عنوان صالح به «نبي» اطلاق شده و كنيه «اباصالح» يعني، پدر نبي و اين بيانگر مقام والاي حضرت مهدي(عج) است و چون آن حضرت از هر پيغمبري، خصوصيتي دارد و ويژگي هاي انبيا در او جمع است ؛ لذا او را پدر انبيا مي گويند.
2. در آيه «الحقنا بالصالحين»، مراد از صالح حضرت يوسف است. كنيه اباصالح يعني «پدر يوسف» و اين نشانگر زيبايي و نيكي فوق العاده امام مهدي است، يعني، پدر زيبايي ها(13).
علامه مجلسي(ره) پس از بيان داستان نجات يافتن شخصي به نام شيخ قاسم - كه با عبارت «يا اباصالح» به ساحت امام زمان متوسل شده و نجات يافته بود - مي نويسد : «از علما و مؤمنان، كساني را كه با ما رفاقت و مصاحبت دارند، ايمان و تأكيد دارند كه نجات دادن درماندگان و گمشدگان در دشت و صحرا و نيز تحقّق اين گونه معجزات و كرامات در عالم امكان در عصر حاضر، جز از خليفة اللَّه، امام زمان(عج)، از شخص ديگري ساخته نيست ؛ چرا كه يكي از مقامات معنوي امام عصر(عج)، علم و آگاهي به احوال مردم و نجات دادن گرفتاران و گمشدگان است...
مسئله ديگر اين است كه از قديم الايّام در ميان عرب ها كنيه مبارك «اباصالح»، از كنيه هاي معروف ومشهور امام زمان بوده است. به همين دليل، شاعران و خطيبان عرب، در ميان سروده ها، اشعار و روضه هاي خود، آن حضرت را با اين عنوان، ياد كرده و به كمك و ياري مي طلبند. گمان مي رود كه ايشان، اين اعتقاد را از حديث «اربعمائه» (اصول چهارصدگانه) اميرمؤمنان عليه السلام به دست آورده باشد(14).

د. بقية اللَّه

«بقية اللَّه» به معناي باقي ماندن چيزي يا كسي، از ناحيه خداوند براي مردم است. به تعبير ديگر، هر موجود نافع كه از طرف خداوند براي بشر باقي مانده و مايه خير و سعادت او گردد، «بقية اللَّه» محسوب مي شود و از آنجا كه مهدي موعود(عج)، آخرين پيشوا و بزرگ ترين رهبر انقلابي پس از قيام پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله است، يكي از روشن ترين مصاديق «بقية اللَّه» مي باشد و از همه به اين لقب شايسته تر است(15). به ويژه آن كه امام مهدي(عج) تنها باقي مانده پس از پيامبران و امامان است ؛ از اين رو در روايات متعددي به آن حضرت، لقب «بقية اللَّه» داده شده است.
از جمله در روايتي آمده است : «چون مهدي خروج كند، پشت به كعبه مي ايستد. با او 313 مرد جمع مي شود و نخستين چيزي كه تكلم مي فرمايد، اين آيه است : «بقية الله خيرلكم ان كنتم مؤمنين». پس مي گويد : «منم بقية اللَّه و حجت و خليفه او در ميان شما». سپس هيچ كس بر او سلام نمي كند، مگر اينكه مي گويد : «السلام عليكم يا بقية اللَّه في ارضه»(16).
بقية اللَّه ؛ يعني كسي كه در وجود او، همه مواريث انبيا و ائمه عليهم السلام هست. در واقع وجه اختصاصي حضرت ولي عصر(عج) به اين است كه «بقية اللَّه» مي باشد. مطابق روايتي كه از خود ائمه عليهم السلام رسيده، در وجود مبارك امام زمان(عج) تمام مظاهر علم، قدرت و حكمت الهي يك جا جمع شده است. ظهور ايشان و غلبه بر سراسر جهان، بزرگ ترين مظهر قدرت الهي است كه به دست هيچ يك از ائمه عليهم السلام واقع نشده است.
روايت شده است : وقتي احمد بن اسحاق بن سعد اشعري به محضر امام حسن عسكري عليه السلام شرفياب شد، درباره جانشين آن حضرت سؤال كرد. امام كودكي خردسال را به او نشان داد. احمد بن اسحاق پرسيد : آيا نشانه اي هست تا قلبم اطمينان يابد؟ آن كودك زبان گشود و به زبان عربي فصيح فرمود : «انا بقية الله في ارضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب اثراً بعد عين يا احمد بن اسحاق» ؛ «من بقية اللَّه بر روي زمين و منتقم از دشمنان او هستم، اي احمد اسحاق! بعد از ديدن اين (كرامت) نشانه اي طلب نكن»(17).
سلام مخصوص به آن حضرت نيز چنين است: «السلام عليك يا بقية اللّه في ارضه»(18).

ه. حجّة اللَّه

حضرت مهدي(عج) آخرين حجّت الهي است ؛ از اين رو به آن حضرت حجة اللَّه و حجة بن الحسن العسكري گفته مي شود. البته پيامبران و اوصياي آنان، همگي «حجّت»اند ؛ زيرا خداوند به وجود ايشان بر بندگان خود احتجاج مي كند. بر اساس روايات فراواني، هرگز زمين خالي از حجت نيست : «لو بقيت بغير امام لساخت»(19) ؛ «اگر زمين خالي از حجت باشد، اهلش را فرو مي برد».
حجّت همچنين به معناي پيروزي و سلطنت خدا بر خلق است و آن حضرت بر عالم مسلّط و پيروز مي شود و حكم خدا را اجرا مي كند. نقش نگين امام مهدي(عج) نيز «انا حجة اللَّه» است(20).
داوود بن قاسم مي گويد : از امام دهم شنيدم كه مي فرمود : جانشين من پسرم حسن است ؛ شما نسبت به جانشين پس از جانشين من چه حالي خواهيد داشت؟ عرض كردم : خداوند مرا فدايت كند، چرا؟ فرمود : براي آنكه شخص او را نمي تواند ببيند و ذكر او به نام مخصوصش روا نيست. عرض كردم : پس چطور او را ياد كنيم؟ فرمود : بگوييد : «الحجّة من آل محمد»(21).

و. صاحب الزمان

حضرت ولي اللَّه الاعظم، صاحب الزمان(عج) است ؛ به اين معنا كه امام زمان خويش است. از آنجا كه هيچ گاه زمين از حجت خالي نيست. در هر زمان يك نفر از اولياي الهي، امام زمان خود و حجّت الهي و خليفه الهي در روي زمين است.
بنابراين «صاحب الزمان» به معناي امام زمان و حجت خدا در روي زمين است و اين امام، صاحب الامر به معناي پيشوايي است كه اطاعتش بر همگان واجب است و اولوالامري است كه در قرآن، اطاعتش همانند اطاعت خدا و رسول خدا واجب شده است : «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرسول وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»(22) ؛ «اي اهل ايمان، از خدا و از پيامبر و صاحبان امرتان اطاعت نماييد» طبيعي است كه امام زمان و صاحب زمان و صاحب امر - به اين معنا كه حجت خدا بر روي زمين است - بر زمان و مكان و تمام موجودات امكاني احاطه دارد و اين احاطه و تسلّط، به اذن و اجازه الهي است.
بر اين اساس، از خصايص و مختصات حضرت ولي عصر(عج)، لقب مبارك «صاحب الزمان»، به معناي صاحب اختيار و مدبر اين زمان است. از بعضي روايات استفاده مي شود كه آن حضرت، از آغاز زندگي بدين لقب، خوانده مي شد. حسين بن حسن علوي مي گويد : «دَخلتُ علي ابن محمد بسرَّ من رأي فهنّيه سيّدنا صاحب الزمان(عج) لما ولد»(23) ؛ «در سامرا وارد بر حضرت عسكري شدم و او را در ولادت آقايمان، صاحب الزمان تهنيت و شادباش گفتم».
در روايت اسماعيل نوبختي آمده است : حضرت عسكري خطاب به فرزند خود فرمود : «بشارت باد تو را كه تو صاحب الزماني...».

ز. خاتم الاوصياء

از خصايص حضرت مهدي(عج)، لقب زيبا و پر افتخار «خاتم الاوصياء» است كه او خاتم همه اوليا و اوصياي الهي است ؛ زيرا او آخرين امام و پيشواي بعد از پيامبر اكرم است و به تعبيري، آخرين وصي از اوصياي همه پيامبران الهي است.
اين لقب مبارك، به لسان پدر بزرگوارش جاري شده و او را بدين لقب خوانده است ؛ چنان كه در روايت اسماعيل نوبختي آمده است : بر حضرت عسكري وارد شدم (در همان كسالت و ناراحتي كه از دنيا رفت)... پس فرزند حضرت، او را وضو داد ؛ امام عسكري به وي فرمود : «البشر يا بنيّ فانت صاحب الزمان و انت المهدي و انت حجّة الله في ارضه و انت ولدي و وصيي... و انت خاتم الاوصياء الائمه الطاهرين...»(24) ؛ «بشارت باد تو را اي فرزند عزيزم ؛ زيرا تو صاحب الزماني و تويي مهدي و تويي حجت خدا در زمين و تويي فرزند و وصي من و تويي خاتم اوصياء (يعني)، ائمه طاهرين...».
ابونصر ظريف (خادم دودمان رسالت) مي گويد : من روزهاي اول ولادت حضرت مهدي(عج)، به خدمتشان رسيدم. به من نگاهي كرد و فرمود : آيا مرا مي شناسي؟ گفتم : تو آقاي من و فرزند آقا و مولاي مني. فرمود : نه اين مقدار نخواستم ؛ عرض كردم : پس چه؟ فرمود : «انا خاتم الاوصياء بي يدفع الله البلاء عن اهلي و شيعتي»(25) ؛ «من خاتم اوصيا هستم ؛ به وجود من، بلا از شيعيان و خاندان من دفع مي شود».
ابن عربي در فتوحات مكيه مي گويد : از آنجا كه احكام شريعت محمدي صلي الله عليه وآله با احكام ديگر شرايع و انبيا فرق دارد... و با آمدن او شريعت ختم شده است، آن حضرت اين استحقاق را دارد كه ولايت خاصّه اش نيز ختم داشته باشد كه اين (خاتم اوصيا)، نامش مطابق نام حضرت (محمدصلي الله عليه وآله) و اخلاقش در بر گيرنده اخلاق آن حضرت باشد. او همان كسي است كه مهدي نام دارد. معروف و منتظر است و از عترت و سلاله پيامبر است...»(26).

پي نوشت :

1) كمال الدين، ج 2، ص 333، ص 334.
2) همان، ص 377.
3) ارشاد، شيخ مفيد، ص 364.
4) توحيد، صدوق، ص 232، ج 1.
5) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 378، ح 3.
6) بحار الانوار، ج 51، ص 30.
7) الزام الناصب، ج 1، ص 271.
8) بحار الانوار، ج 51، ص 30.
9) كتاب الغيبة، ص 471 ؛ الغيبة النعماني، ص 237.
10) بحار الانوار، ج 51، ص 165.
11) من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 298 ؛ محاسن برقي، ج 2، ص 110.
12) ر.ك : وسائل الشيعه، ج 8، 325 ؛ بحار الانوار، ج 73، ص 253.
13) سؤال از امام مهدي(عج) در روايات، ص 47 و 48.
14) بحار الانوار، ج 53، ص 300.
15) تفسير نمونه، ج 9، ص 204.
16) منتهي الآمال، ج 2، ص 757.
17) كمال الدين، ج 2، ص 384، ح 1.
18) همان، ص 653.
19) علل الشرايع، ج 1، ص 198.
20) منتهي الآمال، ج 2، ص 287.
21) كافي، ج 1، ص 328، ح 13 ؛ كتاب الغيبة، ص 202، ح 169.
22) نساء (4)، آيه 59.
23) بحار الانوار، ج 53، ص 324 (به نقل از : شمس ولايت، ص 56.
24) اثبات الهداة، ج‌3، ص 509 .‌‌‌‌
25) كتاب الغيبة، ص 246.
26) فتوحات مكيه، ج 12، ص 127 و 128.

منبع:http://qa.nahad.ir

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:03 PM
ميـراث انبياء در محضـر امام مهدى (ع)
نظرات(0) | ادامه مطلب

ميـراث انبياء در محضـر امام مهدى (ع)
ميـراث انبياء در محضـر امام مهدى (ع)

نویسنده : محمد جواد طبسى


 
آنچه خـوبـان همه دارنـد تو تنها دارى حكـومت مهدى(ع) تجلـى قدرت لايتناهـى خداوند است و ايـن اراده و خواست خداست كه به ايـن بنده صالحـش چنان قدرتى بدهد كه تاكنون به هيچ يك از بنـدگـانـش نداده است. مطـالعه در قلمـرو غيبت و ظهور و شخصيت حضـرت مهدى(ع) همگان را سخت شيفته ديدار مهدى(ع) مـى كند. بدين جهت, برآن شديـم در ايـن نـوشتار كـوتاه با نشان دادن تصـويرى اجمالـى از مظاهر اقتـدار مهدى(ع) خـوانندگان عزيز را به ياد روزگار مهدى(ع) بينـدازيـم, به اميـد اينكه در روز ظهورش افتخـار خـدمت در حضـورش را داشته باشيم. ان شاءالله.

همراه با موكب مهدى(ع)

چه زيباست بـدانيـم او كه مى آيـد به چه شكلـى ظهور مـى كنـد, چه مى پـوشد, در دستـش چيست, باخود چه مىآورد و همراهان او كيانند؟ براساس روايات موجـود, هنگام ظهور, فرشتگان ملا اءعلا غرق شادى و سرورند. فرشته اى بالاى سـرمهدى(ع) قرار مى گيرد و فرياد مـى زنـد
اى مردم! ايـن حضرت مهدى است, از او پيروى كنيـد.(1) پيامبر(ص) فـرمـود
يخـرج المهدى و علـى راءسه غمامه فيها مناد ينادى هذا المهدى خليفه الله فاتبعوه.(2) مهدى كه ظهور مـى كنـد, ابرى بالاى سـرش در حـركت است و فرشته اى در آن قرار گرفته, فرياد مـى زنـد
ايـن مهدى, خليفه خـداونـد است; از او پيـروى كنيد. مهدى عمـامه ى سفيـد جـدش پيـامبـر بزرگـوار اسلام(ص) را بـر سـر مى نهد.(3)

تن پوش مهدى(ع)

پيراهن خون آلود پيامبر خدا(ص) در جنگ احد را بر تـن خود دارد; پيراهنـى كه قطرات خـون مقـدس حضرت بر آن ريخته شـده است. امام صادق(ع) به يعقوب بـن شعيب فرمود
آيا نمى خواهى پيراهن قائم آل محمد(ص) را ـ كه در روز ظهور به تـن مى كند.ـ به تـو نشان دهـم؟ عرض كرد
آرى. حضرت صندوقـى را طلبيده, پيراهنـى از آن بيرون آورد و در مقابل يعقوب باز كرد. يعقوب مى گويد
ناگاه چشمم به آستينى چپ پيراهـن افتاد كه آغشته به خون بود. حضرت فرمود
اين پيراهـن رسول الله است. روزى كه دندانهاى پيشين حضرت را شكستنـد, ايـن پيراهـن را پوشيده بود; و قائم در همين پيراهـن قيام مى كند. يعقوب مى گويد
خونها را بوسيده, به چشم كشيدم. آنگـاه امـام پيـراهـن را پيچيـد و در جـاى خـود قـرار داد.(4)

سلاح مهدى(ع)

سلاح مهدى(ع), كلاهخـود و زره و شمشيـر ذوالفقـار پيـامبــــر(ص) است.(5) امام صادق(ع) داشتـن سلاحهاى باقى مانده از رسول الله را از نشانه هاى امامت مـى دانـد. حارثه بـن المغيره نصرى گـويد
به حضرت امام صادق(ع) عرض كردم
امام به چه چيز شناخته مى شود؟ فرمود
به سكينه و وقار. عرض كردم
و ديگر به چه چيز؟ حضرت فرمـود
او را به وسيله شناختـن حلال و حرام مى شناسـى و به نياز مردم به او و بـى نيازى او از مـردم و همچنيـن سلاح پيامبـر نزد اواست.(6)

پرچم مهدى(ع)

پرچـم پرافتخار پيامبر(ص) ـ كه جبرئيل در روز بـدر براى پيامبر آورد و با به اهتزاز درآمـدنـش مسلمانان پيروز شـدنـد.ـ همـراه مهدى(ع) خواهد بود. على(ع) نيز در بصره ايـن پرچم را به اهتزاز در آورد و چشـم فتنه را كـور كرد. مـومنان اصرار ورزيدند, حضرت پرچم را در صفين نيز باز كند, ولى نپذيرفت و فرمود
ايـن پرچمى است كه بعد از مـن كسى جز حضرت قائمـ صلـوات الله عليه ـ آن را به اهتزاز درنمىآورد.(7) امام صادق(ع) درباره ماهيت و جنس ايـن پرچم فرمود
به خدا سوگند, ايـن پرچـم هرگز از جنس پنبه و كتان و ابـريشـم نيست. ابـو بصيـر پـرسيـد
پس از چيست؟ امـام فـرمـود
از بـرگهاى بهشت است كه جبـــرئيل آن را آورد و پيامبر در روز بـدر بـرافراشت. سپـس جمع كرد و به دست علـى داد. ايـن پرچـم همچنان نزد علـى بـود تا در روزجمل آن را باز كرد و خـداوند فتح و پيروزى برايـش آورد. آنگاه آن را جمع كرده, كنار گذاشت و اكنـون نزدماست و تا قيام قائم كسـى آن را باز نخـواهد كـرد.(8) امـام سجـاد(ع) به ابـوخـالـد كـابلـى فـرمود
گويا مى بينـم صاحب شما بربلندى نجف در پشت كـوفه قرار گرفته... در حالـى كه پرچـم رسول الله را بـرافراشته و آن را به سـوى هيچ گـروهـى نمـى بـرد مگـر آنكه خـداونـد نـابـودشـان مـى سـازد.(9)

ذخاير مهدى(ع)

تمام آثار پيامبـران و سفراى الهى از آدم تا خاتـم نزد مهدى(ع) است كه در مـوقع ظهور هـم با خـود مـىآورد. مهمتـرين ايـن آثار عبارت است از

1 ـ عصاى موسى

امام باقـر(ع) فـرمود
عصاى مـوسى, پيـش از آنكه در دست مـوسـى باشد, عصاى آدم بود. سپس به شعيب و بعد به موسى بـن عمران رسيد و اكنـون ايـن عصا نزدماست. رنگ ايـن عصـا همچنان سبز است و به همان شكل اول خود باقى است. اگر از آن بپرسى, پاسخ مى دهد. ايـن عصا بـراى قائم ما ذخيـره گـرديـده است. او بـا عصـا همان كارى مـى كنـد كه مـوسـى انجـام داد....(10)

2 ـ حجر موسى

سنگـى كه حضرت مـوسـى برآن زد و چشمه هاى آب از آن روان شد, نزد امـام مهدى(ع) است. وقتـى حضـرت اراده كـوفه مـى كنـد, يكــى از يـاورانـش فـريـاد مـى زنـد
هيچ كـس آب و غذا بـر ندارد. آنگاه حجر مـوسـى بـن عمران را بـر شتـر مـى نهنـد و همراه خـود مى بـرند. در هيچ منزلـى فرود نمـىآينـد, مگر آنكه چشمه اى از آن سنگ روان مى شود. گرسنگان, بـى نياز و تشنگان, سيراب مـى شـوند... .(11)

3 ـ تابوت سكينه

ايـن تابوت از زمان حضرت مـوسـى نزد پيامبران بنى اسرائيل بـود. امام صادق(ع) درباره آن فرمود
ايـن همان صندوقى است كه خداوند براى مادر مـوسى فرستاد تا نوزادش را در آن قرار دهد و در دريا رها كند... . حضرت موسى در پايان عمر, الـواح و زره و همه آثار نبـوتـش را در آن قـرار داد.(12) به گفته بـرخـى از محققان
تمثالهاى پيامبران خدا در اين تابوت جاى داشت. بنى اسرائيل ايـن تابـوت را در جنگها باخود حمل مى كردند و در پرتـو آن پيروزى به دست مىآوردند.(13) قائم آل محمد(ص) هنگام ظهور و رفتـن به سـوى بيت المقدس, آن تابـوت را همراه خاتـم سليمان و الـواح موسى(ع) بيرون مىآورد.(14) در برخى از احاديث از تابوت آدم نيز سخـن به ميان آمده است. ايـن تابوت در درياچه طبريه براى حضرت بقيه الله محفـوظ مانـده است و حضرت هنگام ظهور آن را بيرون مـىآورد.(15)

4 ـ مجمـوعه اى ديگـر از آثـار انبيا

امام صادق(ع) مى فرمايد
الـواح و عصاى موسى و خاتـم سليمان نزد مـن است. ظرفـى كه حضرت مـوسـى در آن براى خدا قربانـى مـى كرد, تابـوتـى كه فـرشتگان آن را حمل كـرده, آوردنـد و نيز نامـى كه پيامبر خـدا بـراى حفظ مسلمانان از تيرهاى مشـركان, آن را ميان صفـوف قـرار مـى داد, پيـش مـن است.(16) آرى, پيـراهـن حضــــرت آدم(ع)(17) حضرت يوسف, ابراهيـم و نيز حله اسماعيل نزد قائم آل محمد(ص) است.(18)

5 ـ كتابهاى آسمانى

تمـام كتـابهاى آسمـانـى ـ كه روزى در دست پيـامبـران مــرسل و اولـواالعزم بـود. و به وسيله آن مـردم را هـدايت و ارشـــــاد مـى كردنـد.ـ تـوسط پيامبر به اهل بيت انتقال يافت. و امروز همه آنها در اختيار آخـريـن ذخيره الهى است. روزى كه حضرت بقيه الله به فـرمان پروردگار از پـرده غيبت بـرون آيـد, تمام آنها را با خـود مىآورد. امام صادق(ع) فرمـود
خداوند هيچ چيز به پيامبران نـداد, مگر اينكه آن را به محمـد(ص) نيز عطا كـرد. آن صحفـى كه قـرآن درباره اش فـرمود
((صحف ابـراهيـم و مـوسـى)) نزدماست... .(19)

6 ـ قـرآنـى كه امـام علـى(ع) گرد آورد.

روزى كه پيامبر(ص) دار فانى را وداع گفت, علـى(ع) به سفارش وى در خانه نشست تا قرآن را گـردآورد. او پـس از پايان كار, قـرآن را به مسجد برد و به ابـوبكر عرضه كرد. عمر گفت
اى علـى! ايـن قرآن را به جاى خـود برگردان, ما نيازى به آن نداريـم. حضرت آن را گرفت و به خانه برگشت. هنگامى كه عمر به خلافت رسيد, روزى به على(ع) گفت
اگر بخـواهى, مـى تـوانى قرآنى كه نزد ابـوبكر آوردى اكنـون بياورى تا گرد آن جمع شويم. حضرت فرمـود
هيهات, راهـى براى رسيدن به آن نيست. مـن در زمان ابـوبكـر چنان كـردم تا بـرشما اتمام حجت كـرده باشـم و در روز قيامت نگـوييـد ما از ايـن غافل بـوديـم; يا بـراى ما نياوردى. اكنـون ايـن قرآن نزد من است و جز پاكان و جانشينان مـن كسى به آن دست نمى زند. عمـر گفت آيـا زمـانـى بـراى اظهار ايـن قـرآن وجود دارد؟ حضرت فرمـود
آرى, هنگامـى كه قائم از فرزندانـم ظهور كند.(20) تمام كتابها و نوشته هاى معصـومان(عليهم السلام) به نامهاى صحيفه جـامعه(21) ـ كه املاى رسـول الله(ص)و خط علـى(ع) بـود.ـ, كتـاب علـى(ع)(22), مصحف فاطمه(س)(23), جفر ابيض(24), جفـراحمر(25) و صحيفه هـايـى كه نـام تمـام پيـامبـران, پـادشـاهـان و پيــروان اهل بيت(عليهم السلام) بـرآن نـوشته است, نزد امام عصـر(ع) قـرار دارد.

همـراهان مهدى(ع)

جبرئيل و ميكائيل و تمام فرشتگانى كه تاكنون به فرمان پروردگار روى زميـن آمده اند, در حضـور مهدى آل محمـد(ص) خـواهند بـود. امام صادق(ع) به ابان بـن تغلب فرمـود
گـويا سيزده هزار و سيصد و سيزده فرشته را همراه مهدى مى بينـم. ابان گفت
آيا ايـن فـرشتگان همـراه پيامبـرى از پيامبـران هـم بوده اند؟ حضـرت فرمـود
آرى, ايـن فـرشتگان دركشتـى با نـوح, در آتـش با ابراهيم, هنگام عبور از دريا با موسى و زمان رفتـن به آسمان با عيسى بودند. همچنيـن چهار هزار فرشته اى كه همراه پيامبر بودند, سيصـد و سيزده فـرشته اى كه در بـدر فـرود آمـدنـــد, چهار هزار فرشته اى كه بـراى يارى حسين بـن علـى(ع) به زميـن آمـدنـد. اما اجازه جنگيـدن از امام دريافت نكردنـد و پـس از شهادت حضرت, تا روز قيامت بر وى مى گريند... همه همراه قائم آل محمد(ص) خـواهند بـود.(26) افزون بـر ايـن, پيـامبـرانـى چـون حضـرت عيســــى و الياس(عليهماالسلام)(27) نيز به افتخار حضـرت بقيه الله به فرمان پـروردگـار از آسمـان فـرود آمـده, پشت سـر آن حضـرت به نمــاز مـى ايستند.(28) بندگان صالح خدا يعنى حضرت خضر و اصحاب كهف(29) و سيصد و سيزده تـن دلداده مهدى(ع) به راه مى افتند تا در حكومت امام عصـر(ع) خـدمات شايسته خـود را انجـام دهنـد. امام رضا(ع) فرمود
خضر آب حيات نـوشيده, تا نفخ صـور زنده است... و خـداونـد وحشت قائم ما را درروزهاى غيبتش به وسيله او به انس تبديل مى كند.(30) تمـام گنجهايـى كه در طـول تـاريخ به گـونه اى زيـر زميـن پنهان مـى شـود, به فرمان پـروردگار ظاهر گشته, دراختيار آخريـن ذخيره الهى و مصلح حقيقى قرار خـواهد گرفت. از گنجهاى قسطنطنيه گرفته تا گنج كعبه و ساير اشياى گرانبهايـى كه ده ها و صـدها هزار سال پيـش بـراى چنيـن روزى و چنيـن كسـى پنهان شـده است. طاووس گـويد
امـوال و اشياى گرانبهايـى كه در درون كعبه بـود, عمـر را نگـران كـرد. او مى گفت
نمـى دانم با آنها چه كنـم. آيا آنها را به حال خـود واگذارم يا بيرون آورده, در راه خـدا قسمت كنم. حضرت امير به عمر فرمـود
از تقسيـم آنها چشـم بپـوش; زيرا تـو صاحب اين كار نيستى. كسى كه عهده دار ايـن كار مى شود, جـوانى از قريـش است. او در آخـرالزمان آنها را بيرون آورده, در راه خـدا تقسيـم مـى كنـد.(31) علـى(ع) درباره گنج قسطنطنيه مـى فـرمايـد
امـام مهدى(ع) بـا همـراهـان خـود به شهر قسطنطنيه ــــ كه محل پادشاهى و سكـونت پادشاه روم است.ـ مـى رسد. پـس سه گنج از آنجا بيرون مىآورد
گنجى از جـواهرات و گنجى از طلا و گنجـى از نقره. او همه آنها را بيـن سپاهيانـش قسمت مـى كنـد.(32) امام باقر(ع) مـى فـرمـايـد
((ويظهرالله له كنـوز الارض و معادنها) و ظاهــر مـى گرداند خـداوند براى او گنجهاى زمينـى و معادنـش را.(33) در پـايان ايـن نـوشتـار, يـادآورى چنـد نكته ضـروررى مـى نمـايـد
1 ـ بدون شك وجـود ايـن همه آيات و نشانه ها از پيامبران سلف در دست آخـريـن ذخيره الهى, نشانه اقتـدار مهدى(ع) است تا مردم آن زمان بدانند كه امام زمان با چه قدرت عظيمى وارد صحنه مـى شـود. افزون براين, هريك از ايـن آثار نفيـس, كارآيـى خود را خـواهـد داشت و اين ديگـر به دست مهدى(ع) است كه از ايـن ذخايـر چگـونه بهره بردارى كند. 2 ـ ايـن آثـار و اشيـاى گـرانبها, احتمـالا بـراى اتمـــام حجت بـرانسـانها, به ويژه پيـروان اديـان الهى, در اختيـار امـــام زمان(ع) است; بدين معنى كه پيروان هر ديـن و پيامبرى, وقتـى كه عيسـى و برخـى از پيامبـران مرسل, با آثار شاخص انبيا را همراه امام عصر مـى بيننـد, ديگر هيچ عذر يا بهانه اى براى پيروى نكردن نخواهند داشت. 3 ـ شايـد علت اينكه برخى از آثار و ذخاير در بـرخـى مناطق دور دست مدفـون گرديده, ايـن باشـد كه حضرت مهدى(ع) با رفتـن به آن مناطق و بيـرون آوردن آنها بـاعث هـدايت مـردم آن سـامان شـود.

پي نوشت :

1 ـ تلخيص المتشابه, ج 1, ص 417.
2 ـ الصـراط المستقيـم, ج 2, ص 260.
3 ـ عقدالدرر, ص 277.
4 ـ غيبه نعمانى, ص 243.
5 ـ معجـم احـاديث الامام المهدى, ج 3 ,ص 244 و 387.
6 ـ غيبه نعمانى, ص 242.
7 ـ معجـم احـاديث الامام المهدى, ج 3, ص 386.
8 ـ همان, ص 387.
9 ـ همان, ص 201.
10 ـ بصائرالدرجات, ص 183.
11 ـ همان, ص 188.
12 و 13 ـ الشيعه و الرجعه, ج 1, ص 164.
14 ـ همان, ج 1, ص 163.
15 ـ معجـم احـاديث الامام المهدى,ج3,ص292.
16 ـ بصائرالدرجات, ص 175.
17 ـ همان, ص 188.
18 ـ معجـم احـاديث الامام المهدى,ج3,ص 120.
19 ـ بصائرالدرجات, ص 135.
20ـ الشيعه و الرجعه, ج 1, ص 419.
21 ـ بصائرالدرجات, ص 142.
22 ـ همان, ص 147.
23 ـ همان, ص 151.
24 ـ معجـم الامام المهدى, ج 3, ص 388.
25 ـ بصائرالدرجات, ص 151.
26 ـ غيبه نعمانى, ص 311.
27 ـ در عقـدالـدرر, ص 278 چنيـن آمـده است
عيسـى به دستـــور پـروردگـار همـراه هفتـاد هزار فـرشته به زميـن مـىآيد.
28 ـ معجـم احـاديث الامام المهدى , ج3, ص 317.
29 ـ بحارالانوار, ج 53, ص 77.
30ـ كمال الدين, ج 2, ص 390.
31 ـ الشيعه و الرجعه, ج 1, ص 211.
32 ـ همان, ص 161.
33 ـ همان, ص 389.

منبع: مجله كوثر - ش 33

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:03 PM
راز عمر طولانی امام مهدی علیه السلام
نظرات(0) | ادامه مطلب

راز عمر طولانی امام مهدی علیه السلام

نویسنده : ابراهیم شفیعی سروستانی




 
از دیرباز- حتّی از آغازین سال های غیبت کبرا- همواره این پرسش درباره امام مهدی علیه السلام مطرح بوده است که آیا ممکن است فردی این همه سال زنده بماند؟
برای روشن شدن پاسخ، لازم است ابتدا چند موضوع را بررسی کنیم.

1. پیش بینی عمر طولانی امام مهدی علیه السلام

موضوع طولانی بودن عمر آخرین پیشوای معصوم از سال ها پیش از تولّد آن امام در روایت های اسلامی مطرح شده بود و امامان معصوم علیهم السلام برای برطرف ساختن هر گونه شکّ و تردید در این زمینه، عمر طولانی پیامبران پیشین را به مردم یادآور می شدند و به آنها گوشزد می کردن که داشتن عمر طولانی، در تاریخ انبیا و اولیای الهی امری بی سابقه نیست.
در احادیث متعددّی که در آنها به شباهت امام مهدی علیه السلام با پیامبران الهی اشاره شده است، به برخورداری آن حضرت از عمر طولانی تأکید شده است. از جمله در روایتی از امام سجاد علیه السلام نقل شده، آمده است: «در قائم، سنتّی از نوح علیه السلام است و ان، داشتن عمر طولانی است».(1)
در یکی از روایت هایی که در این زمینه وارد شده است، امام صادق علیه السلام می فرماید:
خداوند متعال، سه ویژگی از سه نفر از پیامبران را در قائم ما قرار داده است: [مخفی بودن] ولادتش را همچون ولادت موسی علیه السلام، طولانی بودن غیبتش را همچون طولانی بودن غیبت عیسی علیه السلام و عمر او را همچون عمر نوح علیه السلام [طولانی] قرار داده است. خداوند به بنده صالح خود یعنی خضر علیه السلام عمر طولانی داد تا دلیلی بر طولانی بودن عمر او (قائم) باشد. (2)
آن حضرت در ادامه همین روایت، در توضیح این مطلب که چگونه خداوند عمر طولانی حضرت خضر علیه السلام را دلیلی بر عمر طولانی حضرت قائم علیه السلام قرار داده است، می فرماید:
و امّا [دلالت عمر طولانی] بنده صالح [خدا، حضرت] خضر علیه السلام [بر عمر طولانی حضرت قائم علیه السلام به این گونه است:] خدای تعالی عمر او را طولانی قرار داد، نه برای این که در آینده پیامبر شود و نه برای این که کتاب [آسمانی] بر او نازل گردد و نه برای این که دین جدیدی بیاورد که دین پیامبران گذشته را نسخ کند و نه برای این که به پیشوایی برگزیده شود تا بندگانش از او پیروی کنند و نه برای این که تکلیف و وظیفه ای را بر او واجب کند، بلکه خدای تعالی از قدیم در عملش مقدّر کرده بود که قائم علیه السلام در دوران غیبتش عمری طولانی داشته باشد و می دانست که بندگانش این طولانی بودن عمر را منکر می شوند. به این دلیل، عمر بنده صالحش [،خضر] را بی هیچ علتّی طولانی کرد تا دلیلی برای اثبات عمر [طولانی] قائم علیه السلام باشد و راه هر گونه عذر و بهانه بر دشمنان بسته شود تا برای مردم نزد خداوند حجتّی نباشد.(3)
در برخی روایات، امامان معصوم علیهم السلام با توجّه دادن مردم به عمر طولانی حضرت نوح علیه السلام زمینه هر گونه شکّ و تردید در عمر طولانی حضرت صاحب الامر علیه السلام را برطرف می ساختند در یکی از این موارد از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است:
چرا انکار می کنند که خداوند عمر صاحب این امر را طولانی می کند، همان طور که عمر نوح - درود خدا بر او باد- را طولانی کرد؟ (4)

2. پیشینه گفت و گو درباره عمر طولانی امام مهدی علیه السلام

عالمان و محدّثان بزرگوار شیعه، با توجّه به پرسش ها و شبهه هایی که در مورد عمر طولانی امام عصر علیه السلام مطرح می شد، از دیرباز، به موضوع یاد شده توجّه کرده و باب یا ابوابی از کتاب های خود را به آن اختصاص داده اند.
شیخ صدوق رحمه الله (م 381 ه.ق.) که در سال های آغازین غیبت کبرا می زیست، در ابواب مختلفی از کتاب کمال الدّین و تمام النعمۀ به این موضوع پرداخته و در ضمن شش روایت و چندین حکایت تاریخی، از برخی دراز عمران (معمَّرین) تاریخ یاد کرده است. (5)
شیخ مفید رحمه الله (36-413ه.ق.) در فصل ششم از کتاب الفصول العشرة فی الغیبة، شبهه طول عمر حضرت صاحب الامر علیه السلام را مطرح کرده و از راه های مختلف به آن پاسخ داده است. (6)
شیخ طوسی رحمه الله (م 60 ه.ق.) نیز یک بار در اوایل کتاب الغیبۀ و در قالب پرسش و پاسخ و یک بار در اواخر این کتاب و با ذکر چند روایت به این موضوع اشاره کرده است.(7)
علامه مجلسی رحمه الله (م 1110 ه.ق.) بخش قابل توجّهی از ابواب مربوط به تاریخ امام دوازدهم را به بیان اخبار معمّرین تاریخ اختصاص داده است. (8) در سال های اخیر هم کتاب های متعددّی در این زمینه تألیف و منتشر شده است. (9)

3. پاسخ به شبهه طول عمر امام مهدی علیه السلام

پاسخ هایی را که در کتاب های مختلف به شبهه طول عمر امام مهدی علیه السلام داده شده است، به شرح زیر می توان دسته بندی کرد:

الف) وجود افرادی با عمرهای طولانی در گستره تاریخ

با توجّه به این جمله معروف که می گوید: «محکم ترین دلیل بر امکان چیزی، واقع شدن آن است»، بسیاری از کسانی که از گذشته تاکنون درباره اثبات طول عمر امام مهدی علیه السلام کتاب یا مقاله نوشته اند، یکی از دلایل اصلی خود را وجود موارد فراوانی از افراد دارای عمرهای طولانی در گستره تاریخ، قرار داده اند.
بر اساس شواهد تاریخی که در میان ادیان و ملل مختلف پذیرفته شده است، در طول تاریخ، کسان زیادی وجود داشته اند که به عمرهای طولانی - حتّی بیش از هزار سال- دست یافته اند. این واقعیت مسلّم در طول اعصار و قرون به طور قطعی و یقینی مورد قبول یهودیان و مسیحیان واقع شده است؛ زیرا در متن تورات به تعدادی از آنها با ذکر طول عمرشان اشاره شده است.
از جمله معمرّان تاریخ می توان به افراد زیر اشاره کرد:
1. حضرت آدم علیه السلام 930 (10) تا 1030 سال ؛(11)
2. حضرت حوا علیهم السلام: 931 تا 1031 سال ؛(12)
3. شیث پسر آدم: 912(13) تا 1040 سال؛(14)
4. اَنوش پسر شیث: 905 (15) تا 960 سال؛(16)
5. قینان پسر انوش: 910 (17) تا 920 سال؛ (18)
6. مهلائیل (مَهلَلئیل) پسر قینان: 800 (19) تا 895 سال؛ (20)
7. یرد (یارد) پسر مهلائیل: 962 سال؛ (21)
8. اُخنوخ (خَنوخ) پسر یرد: 365 سال؛(22)
9. متوسالح (مَتُو شَلَخ) پسر اُخنوخ: 960 (23) تا 969 سال؛(24)
10. لَمَک پسر متوشالح: 777 (25) تا 790 سال؛(26)
11. نوح پسر لمک: 950 (27) تا 2450 سال؛ (28)
12. سلیمان پسر داوود: 712 سال؛(29)
13. لقمان العادی: 3500 سال؛(30)
14. ولید پسر ریان (عزیز مصر که با حضرت یوسف علیه السلام هم عصر بوده است) : 700 سال؛(31)
15. دومغ (جدّ عزیز مصر): 3000 سال؛ (32)
16. ریان پسر دومغ (پدر عزیز مصر): 1700 سال؛(33)
17. شداد پسر عاد: 900 سال؛ (34)
18. دوید بن زید بن نهد: 450 سال؛(35)
19. عبید بن شریۀ الجرهمی : 350 سال(36)
2-. ذو الاصبع العدوانی: 300 سال؛(37)
علی محمّد علی دخیل در کتاب خود، نام های بیش از دویست نفر از دراز عمران (معمرّان) تاریخ را بر می شمارد که بین 130 تا 3600 سال عمر کرده اند(38). یکی دیگر از نویسندگان معاصر نیز در کتابش، بیش از سی نفر از کسانی را که تا 700 سال عمر داشته اند، معرّفی کرده است(39).
در ادبیات کهن عرب نیز کتاب های متعددّی با عنوان المعمّرون یافت می شود که در آنها با نام های کسانی از عرب و غیر عرب اشاره شده است که عمرهای طولانی - بیش از 120 سال - داشته اند. یکی از معروف ترین این کتاب ها، کتاب المعمّرون و الوصایا اثر ابوحاتم سهل بن محمّد سجستانی (م 250 ه.ق.) است(40).
با توجه به فهرست طولانی اسامی افرادی که در گستره تاریخ از ابتدای آفرینش تا سده های اخیر - به عمرهایی چند برابر عمر متوسط انسان ها دست یافته اند، می توان نتیجه گرفت که داشتن عمر طولانی امری ناممکن و بی سابقه نیست و از نظر عقل و منطق کاملاً قابل تصور است که امام مهدی علیه السلام هم بتواند بیش از هزار سال عمر کند.

ب) امکان علمی عمر طولانی

بیشتر کسانی که در دوران معاصر درباره طول عمر امام زمان علیه السلام کتاب یا مقاله نوشته اند، با بهره گیری از آخرین دستاوردهای علوم زیستی و براساس نظریه های جدیدی که درباره پیری و عوامل آن مطرح شده است، دست یافتن به عمر طولانی را امری کاملاً امکان پذیر و منطبق بر نظریه های علمی دانسته و بر همین اساس، به توجیه علمی عمر طولانی امام مهدی علیه السلام پرداخته اند(41).
به باور شهید سید محمّد باقر صدر «از نظر دانش امروز، مشکلی از جهت نظری در این زمینه وجود ندارد. این موضوع در حقیقت، بستگی به نوع تفسیری دارد که علم فیزیولوژی از پدیده پیری ارائه می دهد. آیا پدیده پیری از یک قانون طبیعی سرچشمه می گیرد، قانونی که بر بافت و سلول های انسان حاکم است و پس از رسیدن به رشد کامل به تدریج سلول ها سخت شده و توانایی کاری اش کم می گردد و در نهایت از فعالیت باز می ماند؟ آیا بدنی هم که از هر گونه تاثیر خارجی مصون بوده، محکوم به فنا است؟ یا این که این فرسودگی و ناتوانی بافت ها و سلول ها در کارآیی فیزیولوژی، نتیجه نبرد با عامل خارجی، مانند میکروب ها یا مسمومیت است که از راه پرخوری یا کار سنگین یا دیگر عوامل، به وجود می آید؟
این پرسشی است که امروزه علم از خود می کند و تلاش دارد برای آن پاسخی بیابد. البته جواب های علمی زیادی هم تاکنون به آن داده شده است.
اگر ما آن نظر علمی را بپذیریم که می گوید ناتوانی و پیری، نتیجه نبرد و کشمکش با عوامل مشخص خارجی است، معنایش این می شود که از جنبه نظری امکان دارد وقتی بافت های تشکیل دهنده جسم انسان را از عوامل تاثیر گذار دور نگه داریم، حیات طولانی شود و در نهایت، بر پدیده پیری فایق آید.
اگر نظریه دیگر را بپذیریم که می گوید پیری یک قانون طبیعی برای سلول ها و بافت های زنده است؛ به این نتیجه می رسیدم که آنها تخم نیستی را با خود حمل می کنند و زمانی به مرحله ناتوانی و پیری رسیده، در نهایت می میرند، ولی ما می گوییم حتّی اگر این نظریه را هم بپذیریم، معنایش این نیست که هرگز این قانون طبیعی انعطاف پذیر نباشد، بلکه این قانون بر فرض ثبوت، قانون انعطاف پذیری است؛ زیرا ما در زندگی خود می بینیم و دانشمندان در آزمایشگاه های علمی خود مشاهده می کنند که پیری یک پدیده فیزیولوژی است و وابسته به زمان نیست. گاهی زود فرا می رسد و گاهی با فاصله زمانی بیشتری آشکار می شود. گاهی فردی بسیار مسن، نشانه ای از پیری بر تن ندارد. به این موضوع پزشکان هم اعتراف دارند، بلکه دانشمندان توانسته اند عملاً از انعطاف پذیری این قانون که تصور می رود طبیعی باشد، بهره [برند] و عمر برخی حیوانات را صدها بار نسبت به عمر طبیعی شان بیشتر کنند و این کار با ایجاد زمینه ها و عواملی بوده است که کاربری قانون پیری را به تاخیر می اندازد.
پس ثابت شد که تاخیر عملکرد این قانون با ایجاد زمینه ها و عوامل مشخص، از نظر علمی ممکن است. گرچه هنوز علم نتوانست است نسبت به انسان این تاخیر را پیاده کند و این هم فقط به خاطر این است که انسان نسبت به دیگر جانوران، مشکل خاص خود را دارد و این بدان معناست که از جهت علمی با توجه به موضع گیری های پویای دانش امروزی، هرگز مانعی در راه وقوع طول عمر انسان وجود ندارد؛ چه این که پیری نتیجه کشمکش و برخورد با عوامل خارجی باشد و چه نتیجه قانون طبیعی سلول ها که خود راه فنا می پیمایند.
بنا بر آنچه گفته شد، درباره عمر حضرت مهدی علیه السلام و در پاسخ به ابهامات، بایستی گفت طول عمر برای انسان، از نظر منطق و علم، امری ممکن است و علم تلاش می کند به تدریج، این امکان نظری را به امکان عملی تبدیل سازد.
وقتی از نظر منطق و علم، امکان وقوع عمر طولانی ثابت شد و معلوم گشت که دانش بشری در راه تبدیل امکان نظری به امکان عملی است، دیگر جایی برای بعید شمردن تحققّ این مسئله برای شخص امام زمان علیه السلام باقی نمی ماند؛ جز این اعجاب که چگونه حضرت مهدی علیه السلام توانسته است بر علم پیشی گیرد و قبل از این که دست علم به سطح این تحّول؛ یعنی امکان فعلی برسد، آن حضرت توانسته باشد امکان نظری را به امکان عملی تغییر دهد. این همانند کسی است که در کشف داروی بیماری صرع و سرطان بر علم، پیشی گرفته باشد.
اگر مشکل همین باشد که چگونه اسلام - اسلامی که عمر این رهبر را طرّاحی کرده است- در این زمینه، بر حرکت علم پیشی گرفته و چنین تحوّلی را ایجاد کرده است؟ جوابش این است که: این تنها موردی نیست که اسلام از کاروان علم، پیشی گرفته است.
آیا شریعت اسلام در مجموع، سال های سال بر حرکت علم و تحوّلات طبیعی فکر انسان، پیشی نگرفت؟ آیا شریعت اسلام به طرح شعارهای زیربنایی در امور اجرایی نپرداخت که انسان ها پس از گذشت صد ها سال، شایستگی رسیدن به آن را یافتند؟ آیا شریعت اسلام، قوانینی حکیمانه نیاورده است که انسان تا زمان گذشته نزدیک، اسرار علل آن را نمی توانست درک کند؟».(42)

ج) امکان عمر طولانی با اعجاز الهی

برخی نویسندگان برای اثبات امکان عمر طولانی امام مهدی علیه السلام، به قدرت بی پایان خدای تعالی در تحققّ اراده خود استدلال کرده و این موضوع را یکی از مصادیق اعجاز الهی دانسته اند. این استدلال بر مقدّمات زیر استوار است:
1. براساس دلایل قطعی و تردید ناپذیر، تعداد پیشوایان معصوم از نسل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که جانشینان آن حضرت به شمار می روند، مشخص و معین است و هرگز از دوازده نفر تجاوز نخواهد کرد.(43)
2. با شهادت امام یازدهم، امام حسن عسکری علیه السلام، استمرار سلسله امامت تنها با وجود امام مهدی علیه السلام امکان پذیر خواهد بود.
3. امام مهدی علیه السلام، تحققب بخش وعده الهی در حاکمیت قسط و عدل و استقرار حکومت صالحان بر زمین است.
4. با توجّه به نکات یاد شده برای استمرار سلسله امامت و تحققّ وعده الهی در حاکمیت صالحان، لازم است که خداوند متعال براساس قدرت بی منتهای خود، عمری طولانی به امام مهدی علیه السلام عطا کند، تا آن حضرت بتواند در روز موعود و با فراهم شدن زمینه های لازم، قیام عدالت گستر خود را آغاز کند.
بیان شهید سید محمّد باقر صدر در این زمینه چنین است:
دانستیم که عمر طولانی از نظر علم، ممکن است. حال اگر فرض کنیم از نظر علم امکان نداشته باشد و قانون پیری و شکستگی قانونی حتمی باشد که بشریت هرگز نتواند آن را تغییر دهد، در این صورت چه می شود؟
باید گفت در این صورت، طول عمر افرادی چون نوح علیه السلام و مهدی علیه السلام که قرن ها برخلاف قوانین طبیعی که در علم جدید به اثبات رسیده است، زنده مانده اند، از موارد اعجاز محسوب می گردد.
معجزه، در مقطع خاصّی قانون طبیعت را از کار می اندازد تا زندگی شخصی را که رسالت آسمانی به وجود او بستگی دارد، حفظ کند. معجزه طول عمر از نظر یک مسلمان که عقیده خود را از قرآن و سنّت بر گرفته است، دور از انتظار و منحصر به فرد نیست. مثلاً قانون طبیعت این است که جسمی که حرارت بیشتری دارد، در جسمی که حرارت کمتری دارد، اثر می گذارد تا برسد به جایی که هر دو یکسان شوند. قاطعیت این قانون از قانون پیری هم بیشتر است؛ در حالی که می دانیم این قانون برای حفظ زندگی حضرت ابراهیم علیه السلام، از تاثیر افتاد؛ زیرا تنها راه برای نگه داری او بود؛ وقتی آن حضرت به آتش درافتاد، وحی آمد: «یا نارُ کُونی بَرداً و سَلاماً؛ ای آتش بر ابراهیم خنک و سلامت باش!»(44) و ابراهیم سالم بدون هیچ گزندی از آتش بیرون آمد!
همچنین است دیگر قوانین طبیعی که برای شماری از پیامبران حجّت های الهی در روی از کار افتاد؛ دریا برای موسی علیه السلام شکافته شد؛ رومیان تصّور کردند عیسی را دستگیر کرده اند، در حالی که اشتباه می کردند؛ پیامبر اسلام، در حالی که گروه زیادی از قریش خانه اش را در محاصره داشتند و ساعت ها در کمین او بودند، از خانه بیرون آمد و از میان آنان گذشت در حالی که خداوند وی را از دید آنان پنهان داشت.
در همه این نمونه ها، قانون طبیعت برای حمایت و حفاظت یک شخص از کار می افتد؛ زیرا حکمت الهی اقتضای زنده ماندن او را داشته است و قانون پیری هم می تواند در زمره یکی از این نمونه ها باشد.
شاید بتوان از آنچه تابه حال اتفاق افتاده، یک نتیجه کلّی به دست آورد و آن این است که هر وقت حفظ جان حجّتی الهی در روی زمین نیاز به تعطیل قانونی طبیعی داشته باشد و هر گاه ادامه زندگی آن شخصیت برای انجام یک طرح مهم، ضروری باشد، در این هنگام، لطف الهی باعث می شود که آن قانون طبیعی موقتّاً از کار بیفتد؛ ولی وقتی شخصیتی وظیفه الهی خود را به انجام رساند، مطابق قوانین طبیعی می میرد یا به شهادت می رسد.(45)
با توجّه به مطالب یاد شده می توان گفت موضوع عمر طولانی امام مهدی علیه السلام موضوعی است که به استناد دلایل نقلی و عقلی به اثبات رسیده است و در امکان و وقوع آن تردیدی وجود ندارد.

پی نوشت ها :

1. کمال الدّین و تمام النعمة، ج2، باب 46، ص 524، ح5؛ محمّدباقر مجلسی، بحار الأنوار، چاپ سوم: بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403 ه.ق، ج 51،ص 217، ح5.
2. کتاب الغیبة (طوسی)، ص 106؛ بحار الأنوار، ج 51، ص 220، ح9.
3. کتاب الغیبة (طوسی)، ص 108؛ بحار الأنوار، ج51، صص 222و 223.
4. کتاب الغیبة (طوسی)، ص 259.
5. ر.ک: کمال الدّین و تمام النّعمة، ج2، باب 43-54، صص 523- 639.
6. ر.ک: الفصول اعشرة فی الغیبة، مندرج در: سلسله مصنفات الشیخ المید، ج3، صص 91-103.
7. ر.ک: کتاب الغیبة، صص 78-87.
8. ر.ک: همان، صص 258-260.
9. ر.ک: بحار الأنوار، ج51، باب 14، صص225-293.
10. ر.ک: علی اکبر مهدی پور، طول عمر امام زمان علیه السلام از دیدگاه علوم و ادیان، چاپ دوم: تهران کعبه، 1404 ه.ق؛ سیّد هادی حسینی، امام مهدی علیه السلام: طول عمر، با نظارت و اشراف: محمّد حکیمی، چاپ اوّل: مشهد، آستان قدس رضوی، 1381؛ محمّد ظاهری، امکان طول عمر تا بی نهایت، برگرفته از قرآن و حدیث، چاپ اوّل: قم، ارغوان دانش، 1383؛ حسین فریدونی، زنده روزگاران: جستاری در دیرزیستی امام عصر علیه السلام، چاپ اوّل: تهران، آفاق، 1381؛ محمّد جواد میردامادی، پژوهشی علمی پیرامون طول عمر، کهولت و پیش گیری از پیری، زیر نظر رضا ملک زاده، چاپ اوّل: تهران، بدر، 1378؛ سید محمّدباقر صدر، رهبری بر فراز قرون: پژوهشی درباره امام مهدی علیه السلام (ترجمه کتاب بحث حول المهدی علیه السلام)، تحقیق: عبدالجب،ار شراره، ترجمه: مصطفی شفیعی، چاپ اوّل: تهران ، موعود، 1379، صص 63-77؛ علی محمّد دخیّل، الإمام المهدی علیه السلام، چاپ دوم: بیروت، دارالمرتضی، 1403 ه.ق، صص 141-186.
11. ر.ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند5: کمال الّدین و تمام النعمۀ، ج2، ص 523، ح3 به نقل از پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله و سلم علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، چاپ دوم: قم، دارالهجرۀ، 1404 ه.ق، ج1، ص48؛ بحارالأنوار، ج11، ص 268، ح19(به نقل : از امام صادق علیه السلام).
12. ر.ک: محمّد بن جریر الطبری، تاریخ الطبری (تاریخ الأمم و الملوک)، بیروت، مؤسسه عزالدّین، 1407 ه.ق، ج1، صص 81-83؛ بحارالأنوار، ج11، ص269 (به نقل از کتاب سعدالسعود، سید بن طاووس.)
13. ر. ک : تاریخ الطبری، ج1، ص 84؛ بحارالانور، ج 11، ص 269. در منابع تاریخی آمده است که حوا (ع) یک سال پس از وفات حضرت آدم (ع) از دنیا رفت.
14. ر. ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند 8؛ مروج الذهب، ج 1، ص 49؛ تاریخ الطبری، ج1، ص 85؛ بحارالانوار، ج11، ص269.
15. علی بن ابراهیم القمی، تفسیر القمی، چاپ اول: بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1412 ه. ق، ج2، ص 243.
16. ر. ک : تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند 11؛ تاریخ الطبری، ج1، ص85.
17. ر. ک : مروج الذهب، ج 1، ص49.
18. ر. ک : تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند 14؛ تاریخ الطبری، ج1، ص85.
19. ر. ک: مروج الذهب، ج 1، ص 49.
20. ر. ک: همان، ص 50.
21. ر. ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم بند 17؛ تاریخ الطبری، ج1، ص 85.
22. ر. ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند 20؛ تاریخ الطبری، ج1، ص88.
23. ر. ک: تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند 23؛ تاریخ الطبری، ج1 ص 89. « اُخنوخ» یا «خنوخ» همان حضرت «ادریس» است که به اعتقاد یهودیان به آسمان ها صعود کرده است. اهل سنت نیز معتقدند که حضرت ادریس هم چنان زنده و در آسمان هاست. این موضوع از نظر شیعیان مسلم نیست. ر. ک : سید محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج 14، ص 71.
24. مروج الذهب، ج 1، ص 50.
25. تورات سفر پیدایش، باب پنجم، بند 27؛ تاریخ الطبری، ج 1، ص 90.
26. ر. ک : تورات، سفر پیدایش، باب پنجم، بند 31؛ تاریخ الطبری، ج1، ص 90، در کتاب اخیر سن «لَمَک» 780 سال ذکر شده است.
27. ر. ک : مروج الذهب، ج 1، ص50.
28. ر. ک : تورات، سفر پیدایش، باب نهم، بند 29؛ مروج الذهب، ج 1، ص 52؛ تاریخ الطبری، ج1، صص 90 و 93.
29. ر. ک : کمال الدین وتمام النعمه، ج 2، ص 523، ح 1، به نقل از : امام جعفر صادق (ع)، بحارالانوار، ج11، ص 285، ح 2؛ تاریخ الطبری، ج1، ص93. در کتاب اخیر روایت های مختلفی درباره عمر نوح (ع) نقل شده که از 950 تا 1950 سال در نوسان است.
30. ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص 523، ح 3، به نقل از: امام جعفر صادق (ع).
31. ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص 559؛ بحارالانوار، ج 51، ص240.
32. ر. ک: کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص 563؛ بحارالانوار، ج51، ص 243.
33. ر. ک : همان.
34. ر. ک : همان.
35. ر. ک : کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 554.
36. ر. ک : همان، ص 561؛ کتاب الغیبه (طوسی)، ص83. در کتاب اخیر، عمر او 456 سال ذکر شده است.
37. ر. ک : کمال الدین وتمام النعمه، ج2، ص 547.
38. ر. ک : همان، ص 567؛ کتاب الغیبه (طوسی)، ص 83.
39. ر. ک : الامام المهدی (ع)، صص 146 - 186.
40. ر. ک : امکان طول عمر تا بی نهایت، صص 89- 136.
41. ر. ک : ابوحاتم سهل بن محمد بن محمد سجستانی، المعمرون و الوصایا، تحقیق: عامر عبدالمنعم، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، 1961 م.
42- ر. ک : امام مهدی (ع): طول عمر، صص 55- 64؛ طول عمر امام زمان (ع) از دیدگاه علوم و ادیان، صص 39- 58؛ زنده روزگاران، صص 37- 42؛ پژوهشی علمی پیرامون طول عمر، کهولت و پیش گیری از پیری.
43- رهبری بر فراز قرون، صص 66- 69.
44- برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر. ک : ابراهیم شفیعی سروستانی، معرفت امام زمان و تکلیف منتظران، چاپ دوم: تهران، موعود عصر (ع) 1388، صص 141- 144.
45- سوره انبیاء (21)، آیه 69.

منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم( 1343 )، پرسش از موعود، تهران: موعود عصر، چاپ اول 1390.

 

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:02 PM
سيماي ظاهري امام مهدي(ع)
نظرات(0) | ادامه مطلب

سيماي ظاهري امام مهدي(ع)
سيماي ظاهري امام مهدي(ع)


 

نویسنده : ابراهيم پورحسين




 
نويسنده ارجمند كتاب «مكيال المكارم»، در بخش چهارم كتاب خود، جمال و زيبايي حضرت مهدي(ع) را يكي از ويژگي‏هاي آن حضرت مي‏شمرد و مي‏نويسد:«بدان كه مولاي ما حضرت صاحب‏الزمان(ع)، زيباترين و خوش صورت‏ترين مردم است؛ زيرا شبيه‏ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) است».1
از بررسي روايات و مطالعه حكايت‏هاي نيك‏بختاني كه توفيق زيارت آن امام را يافته‏اند، برمي‏آيد كه قامت و رخسار نازنين امام عصر(ع) در كمال زيبايي و اعتدال بوده و سيماي مباركش، دل‏ربا و خيره‏كننده است.
همين قامت رعنا و رخسار دل‏ربا موجب شده است هزاران عاشق دل‏سوخته در آغاز هر صبح بازاري و التماس از خداي خود چنين بخواهند:
«خداوندا! آن چهره زيبا و جمال دل‏آرا را به من بنماي و چشمان مرا با يك نظر به او روشنايي بخش».2
از آنجا كه آشنايي بيشتر با صفات و خصال يوسف زهرا، حضرت مهدي(ع)راهي براي شناخت مدعيان دروغين به شمار مي‏آيد و افزون بر اين مي‏تواند موجب انس و ارتباط شيعيان با آن عزيز غايب از نظر باشد، با بهره‏گيري از كلمات معصومان(ع) و حكايت‏هاي نقل شده از تشرّف يافتگان، به بررسي اين موضوع مي‏پردازيم. باشد تا به مصداق «وصف العيش نصف العيش»، ما هم از آن جمال دل‏آرا بهره‏مند شويم.روايات فراواني در توصيف جمال دل‏آراي آخرين حجت خدا، حضرت مهدي(ع)وارد شده است كه در مجموع آنها را به دو بخش مي‏توان تقسيم كرد:
الف) رواياتي كه به توصيف كلي سيرت و صورت آن حضرت، بسنده و از ايشان به عنوان شبيه‏ترين مردم به رسول خدا(ص) ياد كرده‏اند كه از آن جمله به روايات زير مي‏توان اشاره كرد:
1. از جابر بن عبدالله انصاري نقل شده است كه پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود:
«مهدي از فرزندان من است. اسم او، اسم من و كنيه او، كنيه من است. او از نظر خَلق و خُلق، شبيه‏ترين مردم به من است».3
2. احمد بن اسحاق بن سعد قمي مي‏گويد: از امام حسن عسكري(ع) شنيدم كه مي‏فرمود:«سپاس از آن خدايي است كه مرا از دنيا نبرد تا آنكه جانشين مرا به من نشان داد. او از نظر آفرينش و اخلاق، شبيه‏ترين مردم به رسول خدا(ص) است».4
با توجه به اين روايات، همه خصال و صفاتي را كه در قرآن و روايات به پيامبر گرامي اسلام نسبت داده شده است، به وجود مقدس امام مهدي(ع) نيز مي‏توان نسبت داد. رواياتي كه به توصيف ويژگي‏هاي ظاهري پيامبر اكرم(ص) پرداخته‏اند، فراوانند. در اينجا به يكي از آنها اشاره مي‏كنيم. در روايتي كه از امام محمد باقر(ع) نقل شده، ويژگي‏هاي ظاهري پيامبر خاتم چنين توصيف شده است:
«رخسار پيامبر خدا، سپيد آميخته به سرخي و چشمانش سياه و درشت و ابروانش به هم پيوسته و كف دست و پايش پر گوشت و درشت بود؛ بدان سان كه گويي طلا بر انگشتانش ريخته باشد. استخوان دو شانه‏اش بزرگ بود. چون به كسي روي مي‏كرد، به خاطر مهرباني شديدي كه داشت، با همه بدن به جانب او توجه مي‏كرد. يك رشته موي از گودي گلو تا نافش روييده بود، انگار كه ميانه صفحه نقره خالص، خطي كشيده شده باشد. گردن و شانه‏هايش مانند گلاب‏پاش سيمين بود. بيني كشيده‏اي داشت كه هنگام آشاميدن آب نزديك بود به آب برسد. هنگام راه رفتن محكم قدم برمي‏داشت كه گويا به سرازيري فرود مي‏آيد. باري، نه قبل و نه پس از پيامبر خدا كسي مثل او ديده نشده است».5
ب) رواياتي كه خصال و سيماي امام مهدي(ع) را به تفصيل بيان كرده و ويژگي‏هاي آن حضرت را يك به يك برشمرده‏اند. برخي از رواياتي كه در اين زمينه وارد شده، به شرح زير است:
1. پيامبر گرامي اسلام، امام مهدي را شبيه خود معرفي كرده، در توصيف او مي‏فرمايد:«پدر و مادرم به فداي او كه هم‏نام من، شبيه من و شبيه موسي زاده عمران است. بر [بدن] او نوارهايي [جامه‏هايي] از نور است كه از شعاع قدس روشنايي مي‏يابد».6
2. آن حضرت در روايت ديگري در توصيف چهره فرزندش، امام مهدي(ع)مي‏فرمايد:«مهدي از فرزندان من است. چهره او مانند ماه درخشنده است».7
3. پيامبر اعظم(ص) در روايتي، پيشاني و بيني امام مهدي(ع) را اين‏گونه توصيف مي‏كند:«مهدي از من است، پيشاني گشاده و بيني كشيده دارد».8
4. در روايت ديگري كه از پيامبر خاتم(ص) نقل شده، رنگ چهره و اندام امام مهدي(ع) چنين توصيف شده است:«مهدي مردي از فرزندان من است رنگ [چهره] او رنگ عربي و اندام او اندام اسرائيلي است بر گونه راست او خالي است كه همانند ستاره درخشان است».9
5. با توجه به همه ويژگي‏هاي ياد شده است كه پيامبر اسلام در وصف امام مهدي(ع) مي‏فرمايد:«مهدي، طاووس اهل بهشت است».10
6. امام باقر(ع) از پدرش و جدش روايت مي‏كند كه روزي امام علي(ع)در حالي كه بالاي منبر بود، فرمود:«از فرزندان من در آخرالزمان، مردي ظهور مي‏كند كه رنگ [صورتش ]سفيد متمايل به سرخي و سينه‏اش فراخ و ران‏هايش ستبر و شانه‏هايش قوي است و در پشتش دو خال است، يكي، به رنگ پوستش و ديگري، مشابه خال پيامبر اكرم ـ درود خدا بر او و خاندانش باد ـ».11
7. امام رضا(ع) نيز در بيان صفات و ويژگي‏هاي امام عصر(ع)مي‏فرمايد:«قائم كسي است كه در سن پيرمردان و با چهره جوانان قيام كند و نيرومند باشد تا بدان‏جا كه اگر دستش را به سوي بزرگ‏ترين درخت روي زمين دراز كند، آن را از جاي بركند و اگر بين كوه‏ها فرياد برآورد، صخره‏هاي آن فروپاشد».12
8. حضرت رضا(ع) در روايت ديگري، در پاسخ اباصلت هروي كه از ايشان پرسيد:
«نشانه‏هاي قائم شما هنگام ظهور چيست؟» مي‏فرمايد:«نشانه‏اش اين است كه در سن پيري است، ولي منظرش جوان است، به گونه‏اي كه بيننده مي‏پندارد چهل ساله يا كمتر از آن است. نشانه ديگرش آن است كه به گذشت شب و روز پير نشود تا آنكه اَجَلش فرا رسد».13
9. ابراهيم بن مهزيار نيز كه به شرف ملاقات امام مهدي(ع) رسيده است، در بيان خصال آن امام مي‏گويد: «او جواني نورس و نوراني و سپيد پيشاني بود با ابرواني گشاده و گونه‏ها و بيني كشيده و قامتي بلند و نيكو چون شاخه سرو. گويا پيشاني‏اش ستاره‏اي درخشان بود و برگونه راستش، خالي بود كه مانند مشك و عنبر بر صفحه‏اي نقره‏اي مي‏درخشيد. بر سرش، گيسواني پرپشت و سياه و افشان بود كه روي گوشش را پوشانده بود. سيمايي داشت كه هيچ چشمي برازنده‏تر و زيباتر و با طمأنينه‏تر و باحياتر از آن نديده است».14
10. علي بن ابراهيم بن مهزيار اهوازي كه بيست مرتبه به شوق ديدار امام مهدي(ع) به حج مشرف شد و سرانجام نيز به توفيق ديدار آن حضرت دست يافت، در گزارش ديدار خود چهره و قامت دلرباي امام را اين‏گونه توصيف مي‏كند:«[رخسار] او [در لطافت] مانند [گل‏هاي] بابونه [و در رنگ، مانند ]ارغوان بود كه بر آن شبنم نشسته و [شدت سرخي‏اش را] هوا شكسته است. او در اين حال، همچون شاخه درخت «بان»15 يا ساقه ريحان [خوش‏بو ]بود. نرم‏خو، بخشنده، پرهيزكار و پيراسته بود. او ميانه بالا بود، نه بسيار بلند قد و نه بسيار كوتاه قد. صورتي گرد، سينه‏اي فراخ، پيشاني سفيد و ابرواني به هم پيوسته داشت. بر گونه راست او خالي بود؛ چون دانه مشك كه بر قطعه عنبر ساييده باشد.16
گفتني است بيشتر مشخصاتي كه براي سيماي ظاهري امام مهدي(ع) ذكر شده، به طور مشترك، در روايات شيعي و سني آمده است و از اين جنبه اشتراك نظر زيادي ميان فرق اسلامي وجود دارد.

پي نوشت ها :
 

1. سيد محمدتقي موسوي اصفهاني، مكيال المكارم في فوائد الدعا للقائم(ع)، ترجمه: سيد مهدي حائري قزويني، چاپ
دوم: تهران، دفتر تحقيقات و انتشارات بدر، 1412 ه . ق، ج 1، ص 132.
2. «قسمتي از دعاي عهد»، بحار الأنوار، ج 99، ص 111؛ شيخ عباس قمي، مفاتيح‏الجنان.
3. كمال الدين و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، چاپ اول: قم، سازمان چاپ و نشر دارالحديث، 1380، ج 1، باب
25، صص 534 و 535، ح 1.
4. همان، ج 2، باب 38، ص 118، ح 7.
5. الكافي، ج1، ص 443.
6. بحار الأنوار، ج 36، ص 337، ح 200.
7. همان، ج 51، ص 91.
8. همان، ص 90.
9. همان، ص 95.
10. رنگ عربي، گندم‏گون يا سفيد است. در برخي روايات وارد شده است كه رنگ چهره امام مهدي(ع) همانند رنگ چهره پيامبر اكرم(ص)؛ يعني سپيد آميخته به سرخي است.
11. مراد از اندام اسرائيلي، اندام فرزندان يعقوب(ع) است كه به داشتن قد بلند و اندام رشيد مشهور بودند.
12. بحار الأنوار، ج 51، ص 91.
13. كمال الدين و تمام النعمة، ج2، باب 57، ص 560، ح 18.
14. همان، باب 35، ص 69، ح 8 .
15. همان، باب 57، ص 558، ح 12.
16. كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، باب 43، ص 446، ح 16.
 

ماهنامه موعود شماره 109

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:02 PM
راه معرفت امام زمان(ع)
نظرات(0) | ادامه مطلب

راه معرفت امام زمان(ع)
راه معرفت امام زمان(ع)


 

نویسنده : آيت‌الله جوادي آملي




 
غيبت امام زمان همواره مسئله‌اي مهم، معتبر و اصيل بوده است، به گونه‌اي كه همة معصومان(ع) از نبي مكرم اسلام(ص) تا امام عسكري(ع) بارها به وجود مبارك ايشان و ويژگي‌هايشان اشاره فرموده‌اند روايات مجامع روايي شيعه و غير شيعه در اين‌باره نه از حد استفاضه بلكه از تواتر متعارف نيز فزون‌تر است.
محمّدبن عثمان عَمْري1 مي‌گويد: «از پدرم شنيدم كه در خدمت امام حسن عسكري(ع) بودم كه پدرم پرسيد: اين سخن حق است كه پيامبر فرموده‌اند: من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتةً جاهليةً»؟ فرمود: «آري، اين سخن درست است و هيچ ترديدي در آن نيست». همان‌طور كه شكي در روز بودن اين روز روشن نيست: سپس پدرم عرض كرد: پس از اينكه شما رحلت كرديد، امام بعد از شما كيست؟ امام عسكري(ع) به نام مبارك حضرت ولي عصر(ع) اشاره كردو آنگاه فرمود: او غيبتي طولاني دارد كه در آن عدّه‌اي سرگردان، گروهي هلاك و دسته‌اي دچار ترديد مي‌شوند.2
بر اين اساس، غيبت ولي عصر(ع) براي بسياري دشوار مي‌‌آيد و شكوك و شبهات اذهان بسياري را مسموم مي‌كند و عدّه‌اي مي‌گويند كه چگونه مي‌شود انساني بيش از هزار سال زنده بماند و گروهي سخن مي‌رانند كه از كجا معلوم است كه بيايد و كسان ديگر شبهادت ديگري، ساده‌تر يا پيچيده‌تر را در اذهان مي‌پرورند و آن را مي‌پراكنند.
از سويي ديگر، زمان ظهور وجود مبارك بقيّـ[الله الاعظم(ع) معلوم نيست ـ گر چه ما بايد همواره منتظر ظهور خجسته حضرتشان باشيم ـ و امكان دارد خداي نخواسته غيبت ايشان طولاني شود و ترديدها، شكوك و شبهه‌ها نيز افزايش يابد! چه كنيم تا به اين ترديدها در ابعاد فردي يا اجتماعي مبتلا نشويم؟ درباره مسائل و مباحت ديني، به ويژه چالش‌هاي فراروي حكومت اسلامي نظير مبحث ولايت فقيه، به دام قرائت‌هاي مختلف گرفتار نياييم؟ در باتلاق شبهات فرو نرويم و با شناخت اصيل امام و امامت مشكلات موجود در اين زمان را باز شناخته و بگشاييم؟
شناخت وليّ خدا و امام عصر(ع) تنها راه نجات و رستگاري است كه با درخواست از ذات اقدس خداوند و مجاهدة علمي و عملي شدني است.
وعدة نجات از جهالت و رهايي از ظلمت گمراهي، دل انسان‌هاي بصير را از ديرباز به خود مشغول داشته است، به همين سبب بعضي شاگردان خاص اهل بيت(ع) براي يافتن طريق هدايت سؤالاتي دربارة معرفت آخرين حجّت الهي در محضر ايشان مطرح كرده‌اند، چنان‌كه جناب «زراره» مي‌گويد: «از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: قائم ما پيش از قيام خود، غيبتي طولاني خواهد داشت. عرض كردم: چرا؟ فرمود: اگر ظاهر باشد او را مي‌كشند؛ سپس فرمود: اي زراره! اوست كه انتظارش را مي‌كشند و مردم در ولادتش شك مي‌كنند؛ برخي مي‌گويند پدرش از دنيا رفته و فرزندي از خود به جاي نگذارده است؛ بعضي مي‌گويند در شكم مادرش است؛ گروهي گويند غايب است؛ دسته‌اي گويند به دنيا نيامده و عدّه‌اي ديگر گويند دو سال قبل از وفات پدرش به دنيا آمد! همان، موعود منتظر است؛ ولي خداي والا مي‌خواهد تا شيعيان را بيازمايد و در اين آزمايش دشوار، باطل‌گرايان دچار ترديد مي‌شوند».
زراره (كه گويا از چنين فضاي پر شبهه‌اي هراسناك گرديد، و به فكر چاره افتاده) گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: فدايتان شوم! اگر من در آن زمان بودم چه كنم؟ آن حضرت فرمود: اگر آن زمان را ادارك كردي، پيوسته دل به اين دعا مشغول دار: «اللّهم عرّفني نفسك، فأنّك إن لم تعرفني نفسك لم أعرف نبيّك، اللّهم عرّفني رسولك، فإنّك إن لم تعرّفني رسولك لم أعرف حجّتك. اللّهم عرّفني حجّتك، فإنّك إن لم تعرّفني حجّتك ضللت عن ديني».3
دعا تنها مجموعه‌اي از الفاظ براي خواندن و درخواست كردن نيست، بلكه معارف عميق و درس‌هاي ارزشمندي در دعاي معصومان(ع) نهفته است كه فهم آنها و تأمّل در آموزه‌هايشان ارزشمند علمي و عملي به بار مي‌آورد، چنان‌كه زراره در پي آن است با اين درس گرانقدر مشكل خويش را بگشايد.
براي شناخت مقام والاي امامت و شخصيّت منحصر به فرد امام عصر(ع) راه‌هاي فراواني هست؛ بررسي دعاها و زيارت‌هايي كه از خود امام عصر(ع) رسيده است و يا فرموده امامان ديگر(ع) در بارة آن حضرت از بهترين اين راه‌هاست.
همان‌گونه كه تأمّل در عبارات «نهج‌البلاغه»، سخنان سيّد الشهدا(ع) از آغاز تا پايان حادثه كربلا، معارف بلند «صحيفة سجّاديه» گوياي برنامه‌هاي امام علي، امام حسين و امام سجّاد(ع) اند و از ايجاد حوزه‌هاي علمي و برگزاري مناظرات علمي برنامه صادقين(ع) استنباط مي‌گردد، از ادعية مأثور يا مرتبط با امام عصر(ع) برنامه‌هاي ايشان فهميده مي‌شود؛ زيرا وقتي امامي دعا مي‌كند، علاوه بر مقتضيات دعا، ويژگي‌هاي امامت و وظيفة امام در برابر امّت و چگونگي پيوند امام با امّت و تأثير ملكي و ملكوتي امام را تشريح مي‌كند.
بر اين پايه، كسي كه مي‌خواهد وجود مبارك وليّ‌عصر(ع) را بشناسد، بهتر است زيارت‌ها و دعاهاي مرتبط با آن حضرت را به دقت بررسي كند، تا به حريم معرفت آن امام همام بار يابد.
از سوي ديگر، شناخت امام زمان(ع) مراتبي دارد كه تأثير گذاري آنها در زدودن غبار جاهليّت و پاك كردن گرد تحجّر و ارتجاع يكسان نيست؛ زيرا آثار هر مرتبه از معرفت در تبيين انتظار حقيقي و صحيح، با مرتبه ديگر متفاوت است؛ مثلاً شناخت شناسنامه‌اي امام عصر(ع) و دانستن تاريخ ولادت و زمان غيبت صغرا و كبرا و امثال آن، هرگز همانند معرفت معناي حقيقي امامت و شناخت حقيقت ولايت و انطباق انحصاري آن شخصيّت حقوقي در فلان شخص حقيقي نخواهد بود؛ همان‌طور كه براهين حدوث، نظم، امكان ماهوي، امكان فقري و نظاير آنها براي شناخت خدا راهگشاست؛ امّا آنكه خدا را با الوهيّت مي‌شناسد، بهترين راه معرفت خداوند را پيموده و خدا شناس خوبي شده است؛ و نظير اينكه هر چند شناخت رسول از راه معجزه [كافي است، ولي] مربته بالاي معرفت را تأمين نمي‌كند؛ امّا آن كه رسول را با علم به رسالت مي‌شناسد، از معرفت آن حضرت به سبب معجزه بي‌نياز مي‌شود؛ چرا كه وقتي معني الوهيت و رسالت فهميده شد، خداوند و رسول شناخته مي‌شوند.
در روايت كليني و صدوق است كه ولي امر با اين خصوصيّات شناخته مي‌شود: «اعرفوا الله بالله و الرسول بالرسالة و أولي بالامر بالمعروف و العدل و الاحسان؛ خدا را با خدا، رسول را با رسالت و اولي‌الامر را با امر كردن به معروف و عدل و احسان بشناسيد».4 امّا اين نقل كافي نيست، زيرا هرگز با صرف امر به معروف و عدل و احسان نمي‌توان ولي امر را شناخت، چون آمران به معروف و... بسيارند، به همين دليل در نقل ديگري فرمود: «... بالمعروف و العدل و الاحسان؛ ... با معروف و عدل و احسان».5 نه «بالأمر بالمعروف؛ امر كردن به معروف»، زيرا امام با معروف، عدل و احسان شناخته مي‌شود نه با امر به آنها، آن كه ولي خداست و ولايت امر را بر عهده دارد به دستور دادن به معروف، عدل و احسان بسنده نمي‌كند بلكه سنّت او معروف و سيرتش عدل و سريرة او احسان است.
اگر كسي معروف شناس باشد، حقيقت آن را در وليّ‌امر در مي‌يابد. همان‌طور كه شناسندة عدل و احسان، عدل و احسان را در سنّت و سريرة و سيرة امام مشاهده مي‌كند و در مي‌يابد كه او صاحب مقام ولايت است.

پي نوشت ها :
 

٭ برگرفته از: امام مهدي(ع)، موجود موعود.
1. از وكلاي امام حسن عسكري(ع).
2. كمال‌الدّين، ج2، ص81؛ كفايـة الاثر، ص296؛ كشف‌الغمه، ج2، ص528.
3. الكافي، ج1، ص337؛ كمال‌الدّين، ج2، ص12.
4. الكافي، ج1، ص85؛ التوحيد، صدوق، ص286.
5. الكافي، ج1، ص85؛ التوحيد، صدوق، ص286.
 

ماهنامه موعود شماره 109

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:02 PM
امام مهدی (عج) در قرآن، سنت و تاریخ
نظرات(0) | ادامه مطلب

امام مهدی (عج) در قرآن، سنت و تاریخ
 

 






 

سخنران: آیت الله محمد واعظ زاده خراسانی

مطلع بحث

«وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ‌. إِنَّ فِی هذَا لَبَلاَغاً لِقَوْمٍ عَابِدِینَ‌. وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ‌»(1)
سوره ی انبیا مکی است؛ خداوند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) آینده ی اسلام را تبیین کرده اند و حال آن که هنوز اسلام نوپا بود.
سخن ما به صورت فشرده درباره ی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حول سه محور است: قرآن، سنت و تاریخ.

محور اول: امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در قرآن کریم

این مسأله در قرآن تحت سه عنوان مطرح است:

عنوان اول

یکی مسأله ی «وراثت ارض» است که در آیه ی مذکور با دقایق و لطایفی مطرح شده است؛ مانند مسأله ی کتابت و وراثت آن هم وراثت ارض. خداوند می فرماید: «... و کُنّا نحنُ الوارثینَ»(2)در حقیقت عاقبت جهان به دست افراد صالح می افتد. درواقع این اشاره به همان عقیده ای است که در بین مسلمان ها رواج دارد مبنی بر این که در آخرالزمان و در پایان جهان و قبل از قیامت، حضرت ظهور می کند. از این کلام که «عباد صالح وارث هستند»، درمی یابیم عابدین باید خودشان را آماده، و این برنامه را تهیه کنند. این برنامه همان برنامه ی پیغمبر (صلی الله علیه و آله) است: «وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ‌»(3) همان برنامه ی جهانی است. پیغمبر (صلی الله علیه و آله) برای جهان رحمت بود؛ ولی این مأموریت به دست مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و اصحاب صالحش انجام می گیرد. در این زمینه مرحوم طبرسی روایتی نقل کرده است. عن ابوجعفر (علیه السلام): «... هُم اصحابُ المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) »(4).

عنوان دوم

عنوان دوم، غلبه دین است بر همه ی ادیان که تاکنون محقق نشده است. درست است از لحاظ علمی حجت و برهان اسلام قوی تر است؛ اما بالاخره نه آن رحمة للعالمین محقق شده نه تسلط و غلبه ی آشکار و ملموس دین بر همه ی ادیان. در اینجا، سه آیه به یک مضمون آمده است:«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»(5)

عنوان سوم

عنوان سوم «استخلاف» است. خدا وعده کرده است:
«وعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ... »(6)
این آیه اشاره به یک حقیقتی است که تا حالا محقق نشده است. اگر فرض می کردیم هیچ روایتی نداشتیم و ما بودیم و این آیات، جای این سخن بود که استخلاف تا حالا محقق نشده است و چون وعده ی خدا است، بی تردید تحقق می یابد. وقتی خدا وعده کرده است این دین را به دست عباد صالح خودش در سراسر جهان نشر بدهد، عاقبت انجام خواهد شد. کلمات استخلاف وارثین اشاره به مسأله ی حکومت هم دارد. استخلاف یعنی همین عباد صالح خدا خلیفه بشوند برای خدا در روی زمین. هر دو آیه ارض دارد؛ یعنی کل زمین. البته کلمه ی «مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)»، با این لفظ در قرآن نیامده، اما در روایات آمده است و بیشتر به امامت و رهبری آن حضرت اشاره دارد. ما نمی دانیم نحوه ی حکومت آن حضرت چگونه است. شاید این گونه باشد که آن حضرت رهبر جهان به شمار آید و کشورها و حکومت های صالح دیگر هم وجود داشته باشند. این ها با هم منافات ندارد؛ همه ی حکومت های دیگر صالح هستند و از آن حضرت دستور می گیرند.

محور دوم: بررسی مسأله در سنت و حدیث

مرحوم طبرسی، در ذیل آیه ی «... کتبنا فی الزبور... »(7)، می گوید: «و یدل علی ذلک ما رواه الخاص و العام عن النبی (صلی الله علیه و آله)»(8). پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:
لَوْ لمْ یبقَ من الدُّنیا إلا یومٌ واحدٌ لطَوَّل اللهُ ذلک الیوم حتی یبعَثَ رجلاً منْ اهلِ بیتی یملأُ الأرضَ عَدلاً و قِسطاً کَما مُلئَتْ جَوراً و ظُلماً. (9)
بعد می گوید روایات وارده از طریق فریقین در این زمینه فراوان است و این روایت را از سنن بیهقی نقل می کنند. خاطرم می آید در حدود چهل و پنج سال قبل، شاید هم بیشتر، در خدمت مقام آیت الله صدر (رضی الله عنه) بودم و صحبت از کتاب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به میان آمد. ایشان گفتند در مجلسی بحث شد که آیا روایات راجع به حضرت از طریق اهل سنت هم آمده است یا نه، من گفتم: بله، هست؛ و در این باره کتاب«المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) »را نوشتم. یک نسخه را هم به من هدیه دادند که در آن نوشته ام این را مؤلف به من اهدا کرده است. ایشان روایات مرتبط با حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از طرُق اهل سنت جمع آوری کرده است. در این زمینه خیلی هم کار انجام شده است. یکی از کارهایی که انصافاً باید از آن تقدیر کرد، کتابی است به نام«منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر» که حضرت آیت الله صافی نوشته اند. بعد از آن هم دائرة المعارف راجع به حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نوشته شده است.
ما در روایات، تواتر معنوی داریم. منتها در روایات شیعه و نیز روایاتی که آیت الله صدر نقل کرده اند، حتی مواردی مانند این که مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان حسین (علیه السلام) و از فرزندان سجاد (علیه السلام) است، نیز وجود دارد. این ها را هم یک مقداری از «ینابیع الموده» و جاهای دیگر نقل کرده اند.
البته آیت الله العظمی آقای صافی( دام عزّه) خیلی بیشتر از این ها تحت این عناوین روایت ذکر کرده است. این مطالب در روایات شیعه بیشتر است و روایات زیادی هم از اهل سنت در کتاب هایی که احتمالاً مؤلفش هم شیعه بوده مثل «ینابیع الموده» و موارد دیگر نقل شده است.
همین طور که آیت الله عسکری فرمودند، روایات ما روشن تر است. آن قدر که قضیه در روایات ما روشن است، در روایات اهل سنت نیست؛ ولی در عین حال اگر همین دو کتاب را ملاحظه کنید، درمی یابید جزئیات، [برای مثال حضرت از نسل کیست]، در روایات اهل سنت نیز نقل شده است. این نکته را می خواستم عرض کنم که ما همه جا «مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) »داریم. البته این هدایت همان هدایت واقعی است. منتها در دین یهود از او تعبیر به مسیح کرده اند. همین الآن یهودی ها منتظر حضرت مسیح (علیه السلام) هستند؛ چون حضرت موسی (علیه السلام) را قبول نکردند. یکی از یهودی ها در یکی از روزنامه ها گفته بود آن روز که حضرت مسیح (علیه السلام) ظهور بکند چنین و چنان می کنیم. (10)
مسیح، یعنی مسح شده، یعنی متبرک. از لحاظ محتوا، خیلی با مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تناسب دارد. مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جنبه ی روح او را بیان می کند، یعنی کسی که خدا او را هدایت کرده است.
مسیح جنبه ی جسم او را باز می گوید؛ یعنی کسی که متبرک شده است. آیه ی «و لقدْ کتَبْنا فی الزَّبور... »(11) هم اشاره به این دارد که مسأله ی مذکور تنها یک مسأله ی اسلامی نیست. این در کتب قبل هم آمده است.
زبور را معمولاً گفته اند، زبور داوود؛ ولی مرحوم طبرسی می گوید: گفته شده مراد مطلق کتاب آسمانی است؛ کما این که «ذکر» را هم به قرآن تفسیر می کنند.
ایشان می گوید: به تورات هم ذکر گفته اند. اگر مراد از ذکر در آیه، قرآن باشد، کلمه «بَعد» معنای زمانی ندارد و مفهوم «علاوه» را می رساند.
یکی از علمای مشهد که در تفسیر تخصص داشت، این طور معنا می کرد: «علاوه بر قرآن در زبور هم گفتیم». این خیلی دور از آبادی نیست. در آیات دیگر هم نکاتی وجود دارد که ما از آن ها صرف نظر می کنیم.

محور سوم: امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در تاریخ

محور سوم، بررسی مسأله در تاریخ است. در تاریخ، مسأله ی مهدویت در همان قرن اول اسلامی یک امر حتمی و مسلم بوده است.

مورد اول

طبری در داستان مربوط به امام حسین (علیه السلام)- هنگامی که از مکه به طرف کوفه می رود- می گوید: عبدالله بن عمروبن عاص پدرش را منع می کرد که با معاویه همکاری بکند، اما قبول نکرد. او جزء محدثین است. حتی می گویند حدیث پیغمبر (صلی الله علیه و آله) را هم در رساله ای به نام «الصادفه» نوشته است. در این سفر، امام حسین (علیه السلام) با فرزدق شاعر برخورد و از او سؤال کرد که «ما وَرائُکَ»(12) و چیزهایی گفت. بعد به عبدالله بن عمروبن عاص برخورد. عبدالله به فرزدق گفت:« هذا هو المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) »(13). اشاره به حضرت امام حسین (علیه السلام) می کند. و می گوید:«هذا هو المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)». فرزدق گفت: خوب اگر مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، چرا تو با او نمی روی؟ گفت به تو چه. معلوم شد سابقاً بین آن ها اختلاف بوده، لذا با هم فحش کاری کردند و رد شدند.
عبدالله بن عمروعاص از جوان های صحابه است. مسأله ی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در نظر او و اصحاب مسلم بوده است. منتها مصداقش چه کسی است وقتی می بیند امام حسین (علیه السلام) در برابر حکومت ستمگر یزید که مظهر فساد و جهل و نادانی است قیام کرده به کوفه می رود، می گوید «هذا هو المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)». این نخستین جایی است که از لحاظ تاریخی من دیده ام.

مورد دوم

مورد دیگر داستان مختار است که ادعا می کرد محمد بن حنفیه مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است؛ اگرچه محمد بن حنفیه قبول نداشت و انکار می کرد. اگر حقیقتاً مسأله ی مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شصت و چند سال بعد از هجرت مسلم نبود، چطور او ادعا می کند و هیچ کس هم نمی گوید: مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یعنی چه، خبری نیست. یک عده قبول کردند، عده ای هم قبول نکردند؛ ولی اصل موضوع را انکار نمی کردند و در این که آیا محمد حنفیه خود مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است یا نه بحث داشتند و یا این که اصلاً در برابر این جریان سکوت کرده بودند.

مورد سوم

مورد سوم، مسأله ی قیام محمد بن عبدالله «نفس زکیّه» در مدینه است که نوع مردم به او گرویدند. در کشور مغرب که خیلی تمایلات اهل بیتی و تشیّع دارند، عالمی می گفت: علت این که ما پیرو «امام مالک» شدیم، این است که وقتی مردم به امام مالک گفتند آیا سراغ «نفس زکیه» برویم یا نرویم؟ گفت: بروید. گفتند ما با بنی امیه بیعت کرده ایم، مالک گفت: چون این بیعت مُکْرَه است، قبول نیست. آن عالم مغربی می گفت: چون او از محمد نفس زکیه حمایت کرد، ما هم گفتیم این با اهل بیت علیهم السلام خوب است، پس از او پیروی می کنیم و تا امروز هم پیرو او هستیم.
در همان موقع، در سال 145 که زمان منصور بود، هم در مدینه و هم در بصره برادرش ابراهیم قیام کرد. در تاریخ دارد که منصور خوابش نمی برد؛ می گفت: رختخواب برای من نیندازید تا ببینیم بالاخره حق با ما است یا با این دو برادر. بعد از کشتن آن ها احساس آرامش کرد و راحت شد.
مردم به این ها گرویدند. اگر مهدویت در اذهان نبود، چرا این قدر به این ها گرویدند. برچه اساسی می گفتند محمد نفس زکیه، مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. در مسند ابی داوود در بابی که راجع به حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، این طور نقل می کند:
... لو لم یبق من الدنیا إلا یومٌ واحد لَطَوَّلَ اللهُ ذلکَ‌ الیوم حتی یَبعَثَ رجلاً من اهل بیتی یَملاءُ الارض عدلاً و قسطاً کما مُلئتْ جوراً و ظلماً(14).
من شک ندارم این حدیث با تأیید او درست شده، چون اسم او محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بود. بعد از او هم کسانی که با عنوان مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور کردند، بسیار زیادند و شاید بیش از همه در آفریقا بود. خیلی ها در کتب تاریخی شرح حال و قیام این ها را نوشته اند که هرکس قیام می کرده است به عنوان مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به او نگاه می کردند. عبیدالله بن مهدی نخستین خلیفه ی فاطمیین در «مهدیه» (تونس فعلی)، به نام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کرد.
در آفریقا هنوز هم که هنوز است، از مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صحبت می کنند.
در سومالی مجله ای است به نام «المنتظر».
آخرین کسی هم که قیام کرد و کارش گرفت «مهدی سودانی» بود که بالاخره انگلیسی ها را از سودان بیرون کرد. اسم مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هنوز هم در میان این ها هست.
در منزل وزیر امورخارجه ی سودان که بودیم می گفت: مهدی (علیه السلام) و درباره ی حضرت صحبت می کرد. در هر حال، نام حضرت در میان آن ها زنده است. این ها مسلمان مالکی هستند. مقام مهدویت برای مهدی سودانی که قیام کرده قائلند؛ به خصوص که با استعمار انگلستان جنگید تا این که انگلیسی ها به زحمت بر او غلبه کرده و او را کشتند. مهدی سودانی در نظر آن ها مقدس است و در خارطوم (پایتخت سودان)گنبدش از همه جا دیده می شود.
این مسأله از لحاظ تاریخی از قرن اول شروع شده است. مردم اصل آن را انکار نمی کردند و حتی اگر کسی چنین ادعایی می کرد، به او عقیده پیدا می کردند و او را مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می خواندند. آقای دکتر محمد علوی مالکی، فرزند سید عباس علوی مالکی، در مکه قطب است. به اصطلاح، مرید دارد و صاحب یک تشکیلات عریض و طویل. یک بار به او گفتم: اگر از شما دعوت بکنیم به ایران بیایید، می آیید، گفت: اگر بیایم، می گویند رفته اصحاب مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را جمع کند. هر سال که می رویم صحبت از مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و انتظار می کند. از این قبیل مسائل زیاد است و انسان از لحاظ تاریخی باید یقین بکند. در این زمینه پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایاتی دارد و صحابه باور کردند و انتظار هم داشته اند، منتها تطبیقش بر افراد به اشتباه صورت گرفته است.

روایات مهدویت نزد اهل سنت

در مورد روایات، روایات مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را صحاح سِتَّ همه شان ذکر کرده اند و بابی دارند، غیر از بخاری. بخاری می گوید مسیح که نزول می کند با امامشان بیعت می کند. اسم نمی برد. بالاخره این مسأله آن جا هم هست؛ اما بقیه ی صحاح سِت بعضی شان باب دارند و بعضی در همان باب فضائل اهل بیت (علیهم السلام) می گویند. منتها با همین اشتباه کاری ها که «... اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی... »(15).

نکات پایانی

آنچه در پایان میل داشتم بگویم، سه نکته است.

کشتار و خونریزی؟!

یکی این که در بسیاری از روایات مسأله ی کشتار و خونریزی آمده و ذکر شده که جوی های خون و آسیاهای خون راه می افتد. این ها در یک دوران هایی نقل شده که اصلاً روح حاکم بر دنیا همین چیزها بوده است. در آن دوران، به هرکس بیشتر خونریزی می کرد نشان می دادند که شجاعت اش بیشتر است. عقیده ی من این است که در این ها باید تحقیق بشود که چه مقدار اصل و سندیت دارد. در حدیثی که مورد اتفاق فریقین است می گوید:
[... یملاءُ الارضَ قسطاً و عدلاً کما مُلئتْ ظلماً و جوراً]. (16)
حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای برقراری عدل و قسط می آید. در بعضی از جاها کسانی هستند که مقاومت بکنند و حضرت باید با آن ها بجنگد؛ اما نمی شود گفت، اصلاً شعار حضرت آدم کشی و خونریزی است. متأسفانه منبری ها و مداح ها این مسائل را خیلی دنبال می کنند و در ذهن مردم هم همین چیزها است. باید از حضرت به عنوان یک مرد عادل و طرفدار عدل یاد شود. باید او را دادگستر جهان معرفی بکنیم. حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نه به طور اعجاز بلکه به طور طبیعی رهبری جهان را به عهده می گیرد. این هم خودش یک نکته است که آیا کارهای حضرت همه اش معجزه و اعجاز است یا جریانی است که طبع بشر به سمتی پیش می رود که بالاخره از همه ی شعارها، حکومت ها و از همه ی فرماندهان مأیوس می شود و با اضطرار طالب عدل می گردد. بعد ندایی بلند می شود که با وسایل روز به گوش همه می رسد. آن وقت مردم مطالعه می کنند. مبلغین تبلیغ کرده، فلسفه ی قیام و ظهورش را بیان می کنند و در نتیجه مردم به آن حضرت می گروند.

رهبری جهان

نکته ی دیگر، مسأله ی رهبری در جهان است نه سلطنت و حکومت بر جهان. این را هم باید درباره اش مطالعه کرد و مسأله ی خیلی مهمی است. بالاخره جهان به طرف یک قطبی شدن پیش می رود اما نه قطبی که فقط یک کشور و یا یک حکومت باشد. این اصلاً عملی نیست و چیزی نیست که روی آن تکیه کنیم با اختلاف ملت ها و اقوام و ملیت ها و...؛ ولی رهبری می شود واحد باشد. ما باید بگوییم که او رهبر واحد جهان است. بالاخره مردم دنیا می بینند او سخن حق می گوید. البته طبعاً او یک نوع وراثتی هم نسبت به زمین، به عنوان رهبر، حتماً خواهد داشت.

شعارهای مدعیان مهدویت

نکته ی دیگر، این است که در روایات ویژه ی علائم ظهور مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، شعارهای مهدی های ظهور کرده نیز دیده می شود. هرکس که ظهور می کرد، روایت می خواندند. درباره ی «محمد نفس زکیه» گفته شده که «... اسمه اسمی و اسم ابیه اسم ابی... »(17). در «سنن ابی داوود»، به همین صورت آمده است. «بن باز» روحانی وهابی سعودی گفته بود: روایات مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) درست است؛ اما نه آن طوری که شیعیان می گویند بلکه به گونه ی دیگری است. نظر او به همین روایت «ابن داوود» است. در ارشاد مفید ظاهراً در همان باب امام دوازدهم روایتی نقل می کند که پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «... مِنا السّفّاح و المنصور... »(18)من تردید ندارم این روایت از آن هایی است که وقتی بنی عباس روی کار آمدند- برای این که خودشان را به عنوان منجی موردنظر پیغمبر (صلی الله علیه و آله) جا بزنند- گفته اند. یا در حمایت آن ها گفته شده. خلیفه ی اول آن ها سفاح بود، خلیفه ی دوم منصور و خلیفه سوم مهدی. منصور که اسم پسرش را مهدی گذاشت، متوجه بوده چه می خواهد بکند؛ یعنی آن ها هم یک نوع حکومت مهدویت برای خودشان قائل بودند. از این قبیل مطالب زیاد پیدا می شود.
وقتی ما فهمیدیم منطقه ای در افغانستان به نام طالقان وجود دارد و غیر از طالقان ما طالقانی آن جا است، من مطالعه کردم دیدم یحیی بن زید در آن جا قیام کرده و طرفدارش بوده اند. کسانی که از او حمایت می کردند، طبعاً حدیث هم به نفع او می گفتند که مثلاً از طالقان چند نفر خارج می شوند. انجام این قبیل تحقیقات مسائل را روشن می کند. وقتی خدا در ذیل این آیه می گوید: «و ما ارسَلْناک إلا رحمهً للْعالمین»(19)؛ معنایش این است که همان رحمه للعالمینی که ما به تو وعده کردیم و تو به این عنوان آمدی، با همین عباد صالح تحقق پیدا می کند.
یک چنین مسأله ای در حقیقت نتیجه ی کل ادیان و اسلام است. نتیجه ی کامل اسلام هم به دست آن حضرت ظاهر می شود.

معنویت و امید

یادم می آید در حدود 30 سال قبل در دانشگاه مشهد استادی آمده بود به نام «صلاح الصابی». شاعر و خطیبی زبردست بود. گویا عبدالناصر او را تعقیب می کرد و می خواست بکشد. او به امام موسی صدر (حفظه الله تعالی) پناه برده بود. ایشان او را به دانشگاه مشهد آورد و گفت شما از این استفاده بکنید. چند سال آن جا بود. بعد هم آمد تهران درباره ی تشیع خیلی مطالعه کرد. اشعاری هم درباره حضرت زهرا (علیها السلام) و امام حسین (علیه السلام) و دیگران گفت. شعری را در کنگره ی شیخ توسی گفت که در یادنامه ی شیخ آمده است. ایشان بعد از مطالعات زیاد گفته بود: فرق بین تشیع و تسنن این است که تشیع رشته ی معنویت اسلام و رهبری را قطع نکرده؛ هنوز هم ادامه دارد و هنوز امید دارد. در حالی که برای اهل سنت و عقیده ی عمومی این گونه نیست که هنوز انتظار داشته باشند. انتظار عمومی در اهل سنت نیست و در شیعه هست. او می گفت: این برای شیعه خیلی امتیاز است که خودشان را مرتبط با رسالت و با خدا می بینند و انتظار چنین کسی را دارند آن هم نه فقط بیاید احکام را بگوید یا در ممالک اسلامی حکومت بکند؛ بلکه حکومت جهانی پدید آورد. این یک امید فوق العاده ای است که شیعیان دارند. اهل سنت این را ندارند شما برای این ارزش قائل شوید و قدر آن را بدانید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

پی نوشت ها :

1. انبیا(21): 105-107(در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم «بندگان شایسته ام وارث [حکومت] زمین خواهند شد». در این ابلاغ روشنی است برای جمعیت عبادت کنندگان. ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم).
2. قصص(28): 58. (... و ما وارث آنان بودیم)
3. انبیا(21): 107. (ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم).
4. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج9، ص 103 و126. (آنان یاران مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند).
5. صف(61) :9؛ توبه(9): 33؛ فتح (48): 28. (او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ی ادیان غالب سازد، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند).
6. نور(24): 55. (خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند وعده می دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آن ها خلافت روی زمین را بخشید؛ و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پا برجا و ریشه دار خواهد ساخت... ).
7. انبیا(21): 105.
8. طبرسی: مجمع البیان، ج16، ص 171. (مؤید آن روایتی است که شیعه و سنی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت کرده اند).
9. شرف الدین، علی الحسینی الاسترآبادی: تأویل الآیات الظاهره، ص 327؛ محمدی ری شهری، محمد: میزان الحکمه، ج1، ص 179، حدیث شماره ی 1172. (اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، همانا خداوند آن یک روز را چنان طولانی کند تا مردی از اهل بیت من برخیزد که زمین را از عدل و قسط پر سازد، چنان که از جور و ظلم پر شده است).
10. گوینده ی محترم منبعی ذکر نفرموده است.
11. انبیا(21): 105. (در «زبور» بعد از ذکر [تورات] نوشتیم).
12. پشت سرت چیست؟
13. این همان مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.
14. شرف الدین، علی العینی الاسترآبادی: تأویل الآیات الظاهره، ص 327؛ سنن ابی داوود، ج2، ص 309. (اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، خدای تعالی آن روز را چنان طولانی کند تا مردی از من یا از اهل بیتم قیام کند که زمین را از عدل و قسط پر سازد؛ چنان که از ظلم و جور پر شده است).
15. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج51، ص 102. (... اسم او اسم من است و اسم پدرش اسم پدر من است... ).
16. همان. (... او زمین را از قسط و عدل پر سازد؛ چنان که از ظلم و جور پر شده است).
17. مجلسی، محمدباقر: بحارالانوار، ج51، ص 102. (... اسم او اسم من است و اسم پدرش اسم پدر من است... ).
18. مجلسی، محمدباقر: بحارالانوار، ج29، ص 453. (... سفاح و منصور از ما هستند... یادآوری: منظور از این دو، سفاح، منصور عباسی نیستند؛ بلکه منظور حضرت امام حسین و حضرت امام علی (علیهما السلام) هستند.)
19. انبیا(21): 107. (ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم.)

منبع مقاله :
امینی، ابراهیم... [و دیگران]،‌ (1381) قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیه ی قم)، چاپ چهارم

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 9:00 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.